شروع داستان این پست این است که چندی پیش خبری منتشر شد با عنوان ثبت دو پرونده در باب شکار و شکار کبک در استان چهار محال بختیاری از سوی سازمان میراث فرهنگی آن استان (اینجا و اینجا )و البته همین دو خبر کافی بود تا ماشه ی تفنگ طبیعت دوستان کشیده شده و قطاری از اعتراض و بیانیه و ...به سوی سازمان میراث فرهنگی استان و دست اندرکارانش شلیک گردد. ( اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و خیلی جاهای دیگه در اینترنت و ....) و البته میراث فرهنگی استان هم جوابیه ای منتظر کرد( اینجا ) که خواندنش را لازم میدانم.
اما بعد از این مقدمه ، آنهایی که مرا میشناسند میدانند که اهل شکار نیستم ، علاقه ای به شکار هم ندارم ، به محیط زیست علاقمند هستم و در راه پاسداری از محیط زیست(ایران و غیر از آن هم ندارد) فعالیت های ریز و کوچکی هم انجام میدهم. از ساختن و اجرای برنامه های تلویزیونی و رادیویی در باره و برای محیط زیست و سفر تا نوشتن مطلب و مقاله و ... آموزش مستقیم(البته!) .
به عنوان بدنه ی این پست ...من احساس میکنم که این نوع برخورد با ثبت میراث فرهنگی شایسته و زیبنده ی آنهایی که فعالان زیست محیطی هستند نیست....بسیاری از نوشته یمخالفان این دو پرونده را که خواندم به دونکته(جدا جدا یا توامان) اشاره کرده بودن....یکی اینکه این عمل(ثبت شکار کبک و فرهنگ شکار) همچون تیر خلاصی است به پیکر محیط زیست شکننده و ترد و نحیف ِ استان چهار محال و بختیاری...به عبارتی این دوستان معتقدند این ثبت ، باعث ترویج کبک کشی و شکار میشود....
گروه ی دیگر از منتقدان این نظر را به نوع دیگری ارائه داده اند. این گروه معتقدند ، اینهمه موضوع فرهنگی ، چرا این موضوع را برای ثبت انتخاب کرده اند...یا به عبارتی آنها معتقدند که الان گاهِمناسب برای این مورد وجود نداشت.(این را کج یا بد سلیقگی نام داده اند) و البته هستند گروهی که هر دوی این موضوعات را قبول داشته و در بابش سخن رانده اند.
و به عنوان پرسش و جمله ی من: دوستانم. علاقمندان به محیط زیست....آیا میخواهید به نام طبیعت مداری به سانسور و نفی فرهنگمان بپردازید....شکی بر آن نیست که شکار بی رویه مشکلات عمده ای برای محیط زیست ما داشته است....شکی نیست که جمعیت کبک و دیگر زیستمندان وحشیِ این سامان به افول نهاده و بایستی اقدامی کرد....اما آیا این مجوزی است برای نفی و فراموشی بخشی از فرهنگ اصیل یک قوم....فرهنگی که در آن شکار به عنوان نمادی از شجاعت مطرح بوده ؟ فرهنگی که مردمان گذشته ی آن سامان با آن به زندگی خود سامان بخشیده اند؟فرهنگی که در طی آن درک درستی از طبیعت و ساز و کارها و کنش و واکنش های انسان و طبیعت به دست میآید(به فصل شکار و گونه و شرایط شکار در این فرهنگ دقیق نگاه کنیم تا ببینیم چه ظرافتی در رویکرد این فرهنگ به آیین شکار در آن نهفته است)...دوستانم. شکار یک فرهنگ است . با وحشیگری و قتل عام هایی که در دوران مدرن باب شده نسبتی ندارد. ( این را در مطالعه ای که سابق بر این در فرهنگ عامه ی دیلمان داشته ام فهمیده ام) و این فرهنگ های اصیل اتفاقا حافظ طبیعت در عین بهره برداری از آن بوده است....فرهنگی که برای حفظ منافع خودمان هم که شده است به طبیعت اجازه ی آیش میدهد، اجازه ی باروری میدهد. فرهنگی که در آن شکار تروفه ها مجاز است و جوان کشی در آن جایی ندارد. فرهنگی که فصل شکار دارد و زادآوری را ارج میدهد ، فرهنگی که شکار ماده ها و یا صاحبان جوجه ها و توله ها را ممنوع میکند و ....
دوستانم....خط بطلان به گذشته کشیدن خطایی است ناگوار که با ما همان را میکند که در سالیان گذشته چهارشنبه سوری را چهارشنبه ی آخر سال نامیدند و آن را نفی کردند و آن را چهارشنبه سوزی نام دادند و افتاد آنچه میدانیم...دوستانم، عدم ثبت داده ها و ستانده های فرهنگی و نادیده انگاشتن آن و از آن مهمتر ارزش گذاری کردن آن و رای صادر کردن بر اساس ارزش های امروزین همان است که بیگانه با گذشته معنی میدهد....
و در نهایت....موزه های شکنجه گری قرون وسطی در ونیز ، ترویج دادگاه های انگیزاسیون نیست ، تاریخ وایکینگها و ساختن انیمیشن ویکی ، ترویج خونخواری در دنیای مدرن شده ی دانمارک نیست ، موزه ی عصر تاریکی ، ترویج آپارتاید در آفریقای جنوبی رها شده از بند نژادپرستی نیست.همانطور که ثبت یک میراث شفاهی و بیرون کشیدن آن از محاق نسیان و فراموشی ، ترویج شکارگری و شلیک بی محابا به زیستمندان این کشور خسته از بی خردی نیست.
همین