ديواري كه اصلا نبود

مدتهاست اينجا هستم و با همه چيز توي اين فضا كنار اومدم ، تقريبا همه چي رو خوب ميفهمم، زبون اژدهام رو به خوبي متوجه كيشم، با اون علفهاي خيس پرنده خوشم، با اون دالون نور و ...اما ديروز، همينطوري جه دراز به دارز كنار اژدهام ولو شده بودم و از سرخوشيِ ارامش بخش خودم و اژدهام لذت ميبردم ، يكهو ياد اون ايامي كه اون پايين بودم افتادم، ياد اون وقتايي كه از سر كار ميومدم خونه و جلوي تلويزيون روي جاناپه ولو ميشدم... يكهويي توي وجودم حس كردم يه چيز مهمي رو از دست دادم، يه جاي خاليِ بزرگ توي خودم حس كردم.. اژدهام دمش رو تكون داد و پرسيد چي شده؟ گفتم هيچي ياد اون پايينا افتادم، با نگاهي پرسشگر گفت:فقط همين؟ گفتم اِييي تقريبا، نگاهش از پرسشگري به مشكوكي تغيير كرد و گفت ياد چي؟گفتم:بعيده كه بفهمي چي ميگم، اما، داشتم به خونه فكر ميكردم. همونطوري كه حدس ميزدم ،اصل قضيه رو نفهميده بود، پرسيد خونه؟به چيش فكر ميكردي؟ گفتم:به خود خونه، به اينكه اصلا چرا اينجا خونه اي وجود نداره؟خيلي با تعجب گفت:خونه وجود نداره؟پس تو الان كجايي؟توي خونه اي ديگه.ميدونستم تا ته قضيه رو در نياره ول كن نيست براي همين گفتم:نه، اونجا ، اون پايين خونه معني ديگه اي زاره، خيلي اختصاصيه، در و پيكر داره ، محصوره، امنيت داره و ديگران نميتونند همينطوري وارد فضاي تو بشند.

حيلي اروم و شمرده گفت، خوب اينجا هم كه همينه، مثلا تو همينجايي كه هستي ، مگه از هر جايي بخواهي مياي توي خونه،؟يا هركي بخواد بدون ازه ي من و تو مگه ميتونه وارد خونمون بشه؟يا حتي نگاهمون بكنه.... گفتم ببين اونجا واقعا ديوار وجود داره، در و پنجره.. ذ بعد هم با كلي توصيف و تمثيل و پانتوميم براش توضيح دادم اينايي كه ميگم يعني چي.... به نظرم توضيحات دقيقي براش دادم ، بعد با كمال تعجب ديدم ميگه... فهميدم اينا رو ، ازقبل هم ميدونستم ،اما يه چيزي بگم؟ اينايي كه گفتي بي مصرف ترين چيزاييه كه تا جالا ديدم و شنيدم، خوب اون پايين مگه نميتونيد توي خونه ي مردم و نگاه نكنيد؟ نگاه نكنيد تا به ديوار نياز نداشته باشيد،همينجا مگه تا حالا كسي توي خونه ي من و تو رو نگاه كرده كه حالا بخوام براش ديوار بسازم؟بعد هم اژدهام چندتا گلوله ي اتيشي كوچيك از دماغش بيرون انداخت و ساكت شد، اين يعني كه از خودش راضي بود....

تا وقت خواب داشتم به حرفاش فكر ميكردم، ايا ديوار چه قدر معنيِ دور از ذهني بود،

اداره ی گمشده ها

توی اداره ی پست یک اداه ای هست به اسم اشیای گم شده. اونجا تلمباری از کارت و مدارک و هر چیزی که روزی گم کرده اید و یکی پیدایش کرده باشد و به دردش نخورده باشد وجود دارد....تلمباری از آن چیزهایی که منتظرند تا صاحبانشان بیایند و برشان دارند و ببرندشان سر جای اصلیشان...همان جایی که به آن تعلق داشته اند.

توی اداره ی پست این اداره ی گم شده ها جای جالبی است ، پر از انتظار است و چشم به راهی....

این اداره برای من آشنا ست....فکر کنم مدتهاست ساکن این اداره ام...مدتهای مدییییید....!

آدرس این اداره این است ....چشم انتظار هستم. مثل همه ی ساکنانِ اینجا.!