عقبگرد ممنوع....سرخوشی ای حاصل فیلم تازه ی فرهادی

همه چیز گذشته....به خصوص عشق...به خصوص رابطه ای که آدمها رو به هم ربط میداد...به خصوص اون حسی که یک همسر میتونه به همراه زندگیش داشته باشه...همه چیز گذشته....از اون بدتر اینه که کار از کار گذشته...هیچ چیزی را نمیشه برگردوند به حالت اولش...اصلا برگشت همیشه خطرناکه...همیشه.همه چیز مسیری رو طی میکنه که جلوی راهش باشه و هیچ چیزی تغییر نمیکنه....اصلا هم مهم نیست که تو چی بخواهی...هیچ چیزی ثابت نمیمونه و همیشه ابزاری ، روشی ، وسیله ای برای پاک کردن پیاپی گذشته ی تو وجود دارد....

اینها برداشتهای من است...از فیلم درخشان، ساده ، بی پیرایه و باور پذیری  که فرهادی عزیز برایمان ساخته....فیلمی با نام گذشته....

به ظن من همه ی حرف فرهادی در همان لحظات نخست فیلم زده میشه و پس از آن بسط آن را با ملودرامی نرم و پرکشش میبینیم....جایی که ماری احمد را سوار خودروی غریبه اش میکند ، برف پاک کن پیاپی شیشه ی خیس را پاک میکند و ماری با دنده ی عقب به خودروی عقبی میکوبد...راه برگشت همیشه خطرناکتر از راه پیش رو است.

با این جدایی مرز صلح طلبان با دیگران معلوم میشود.

این شکوهمند ترین جدایی در ایران است. جدایی ای که همه ی ما را با خودش همراه کرد. موافق و مخالف.جدایی ای که با همه ی تلخیش شیرین ترین تجربه ی سینمایی ایرانیان را رقم زد. داستانی از یک جدایی که پایانی  نمیتوان برایش تصور کرد.هر طور که بخواهی رقم میخورد این جدایی . این جدایی شکوهمند بود و هنوز داستانش به پایان نرسیده....هر چند بسیاری هنوز نمیخواهند این جدایی را باور کنند. همانعهایی که روزنامه هایشان را به اخباری مهمتر از شادی ایرانیان اختصاص دادند و ممنونم از همه ی آنهایی که این جدایی را به همدیگر تبریک گفتند و با آن حال کردند. ممنون اد همه ی صلحطلبان ایرانی.

به افتخار فرهادی می ایستیم و کلاه از سر بر میداریم و هورا میکشیم و شادی میکنیم در این زمانه ی پر از ناملایمت.شادی میکنیم و به نشانه ی صلح طلب بودنمان از جنگ و خونریدی طفره میرویم و فیلم میسازیم...

شعبده باز

شعبده باز انیمیشنی است که میتوان آن را دید و لذت برد و به دنیای آدمهای تمام شده وارد شد. نمایش جزئیات در این انیمیشن واقعا زیباست...حرکت سایه های ابر روی زمین،سوسو زدن چراغهای دوردست....لَوندیِ خانمهای ادینبورگی...خطوط غم و شادی های زیر پوستی در چهره ی آدمهای این فیلم...همه و همه در کمال دقت و زیبایی نقش بسته و نمایش داده میشود...داستان کاملا خطی پیش می رود.شعبده بازی که نه در لندن ، نه در پاریس ، نه در ادینبورگ طرفدار ندارد....درست مثل همان سه آکروبات باز یا عروسک گردان یا دلقکی که تا مرز دار زدن خودش هم پیش می رود. آنها زمانشان ته کشیده...در عوض دختر ساده ی روستایی آدمش را پیدا می کند، خواننده ی جوان و فُکلی با آن حرکات جلفش طرفدار و کشته مرده دارد...زمان ِ بسیاری از آدمیان در این انیمیشن ِ سراسر حس و حال به آخر رسیده و زمان ِ برخی های دیگر تازه شروع شده.فیلم پر از زیبایی است...ببینیدش.همین.

فیلم تولید سال ۲۰۱۰ است به کارگردانی سیلویان شومه وبر اساس سناریوی ژاک تاتی....

نیمه شب در پاریس

تصویرهایی باشکوه و زیبا از پاریس....صبح زود...کوچه هایی خلوت...مردمی که در رفت و آمد هستند. خانمهایی قلمی و خوش پوش ...مردانی شیک و مرتب...توریستهایی با چشمهایی جستجوگر....مغازه ها...کافه هایی با صندلی های حصیری توی پیاده روهای وسیغ...پله ها ...چراغهای روشنایی با ظاهری قدیمی....روزخانه و پلها و قایقهایی پراز مسافر و آن دورترها ....ایفل....

باران...چترهایی رنگارنگ...خیابانهای خیس....رویایی....باران تند...موزیکی کلاسیک و رومانس...آسمانی که حالا تاریک شده...چراغهای زرد روشن و شب...و شب ِ پاریس...عاشقانه...آرام....پر از رویا....پاریس....نیمه شب در پاریس....

اینها شروع فیلم اند. فیلمی که ۲۰۱۱ را برای وودی آلن رقم زد و اورا دوباره سرِ زبانها انداخت....من منتقد فیلم نیستم...اصلا نقد فیلم بلد نیستم...اما یک روزِ کامل که توی خونه موندم این فیلم ر از آرشیوم برداشتم و با بی میلی دیدمش و به انتها که رسید با اشتیاق برای بار دوم دیدمش.

گیل نویسنده ی جوانی است که به همراه نامزدش و خلنواده ی او به پاریس آمده اند. تعطیلات و تجارت و ....او در نیمه شبی که نامزدش برای رقصیدن با دوستانش در یک کلوپ به سر میبرد پای پیاده به سوی هتل میرود و گم میشود. خیابان های پاریسی و مردمانی که انگلیسی نمیدانند. گوشه ای مینشیند و صدای زنگ نیمه شب بلند میشود...پژویی از دوران دهه ی ۲۰ میلدی با سرو صدا میرسد و او سوار میشود....گوشه ای دیگر از پاریس جشنی برپاست....و او بالاخره میفهمد که اینجا پاریس است...در دهه ی ۱۹۲۰ ـ و او هر شب تکرار میکند این رفت و آمد به سالهای ۱۹۲۰ و ۲۰۱۱ را.

فیلم رویایی است...رومانتیک است و نشانه های جالبی از فلسفه ی هنر در سالهای طلایی ۲۰ را به شما عرضه میکند.دالی را میبینید، همینگوی را....همانطور که فیتزجرالدها را میبینید و گوگن را و دلارو را...فیلم زیباست و لذت بخش....پر از شادی و لذت عشق است . رویایی است.