امروز را مهمان دوستانم در اروميه بودم

از ديشب اومدم اروميه براي تدريس در يك دوره اموزش پودماني . اروميه را دوست دارم و خاطرات بي بديلي از اين شهر دارم. امروز را با دوستانم هادي طباطبايي و همسر نازنينش آيدا و دوست /شاگرد قديمي ،علي ازادگان و همسر عزيزش مريم به اروميه گردي پرداختيم . موش اباد ،درياچه ي اروميه ،موزه اروميه ، شهر گردي و قبرستانهاي تاريخي شهر ....اين روزم را رنگ و بوي تازه اي داد.جاي همه خالي .وقتي برگشتم تهران گزارش هاي جالبي برايتان خواهم نوشت....

تشكري از سر لذت

امروز از پس دو روز تب و لرز و سرگيجه و اينها آخرين مرحله ي تولدم را سپري كردم.با سورپريزي صبحگاهي و بيدار شدني در خور. گروهي از دوستان با طبق هاي خوراكي بر سر و هلهله كنان و گروهي هم پيرو ايشان شادي كنان و خندان و صد البته با نواي خوش عمو جون صبح اومده ي رفيق شفيقم ، يار گرمابه و گلستانم.

دوستي ها را براي اين ايام ساخته اند.براي همين روزها و شباني كه غم وجودت را فرا ميگيرد و شك چارستون بدنت را ميلرزاند و اشك مجالي ميطلبد براي فرو چكيدن. دوستي ها را براي همين وقتها ساخته اند . روزهايي كه انگار ميكني چاره اي ديگر نداري و از در غيب چاره اي در قامت دوست فرا ميرسد و دمي،فقط دمي حتي تو را از دنياي رئال پيرامونت به سورئال سراي ناكجا ميبردت و همانجا هم كه رها كندت فراغ غم آنچنان شيرين است برايت كه با خود و زير لب ميگويي دوستان عزيزم به اندازه ي همه ي عزيزانم دوستتان دارم .

از همه ي شماها كه لذتي برايم ساختيد فراموش نشدني ممنون هستم:

از همه ي آنها كه امروز سورپريز صبحگاهي ام را رغم زدند.

از همه ي آن دويست و اندي نامي كه جايشان را بر بال درناهاي گرامي منزلم خوش كرده بودند.

از همه ي آن صد و پنجاه و شش نامه نويسي كه برايم نامه اي از سر لطف و لذت نوشته اند.

و از "آن عزيزي"كه كمكم كرد تا سورپريزها را تا حد ممكن بي تعجب سپري كنم( همچون همه ي سالهاي پيش و البته تا حد ممكن)



دوستتان دارم-زياد

ادامه نوشته

مهلت شما و اشتیاق من و کم کم نا امیدی ام از رسیدن نامه ها.


از همتون دلگیر دارم میشم ها....بابا نصف مهلت گذشت و تولد من داره روز به روز نزدیکتر میشه و هنوز نامه ای به من نرسیده.....آخه تنبلی و پشت گوش اندازی هم حدی داره....


به دست بادها-۹

بیمار خنده های توام....بیشتر بخند....


و یادم میآید که کمتر شده خنده ای از تو دیده باشم...خیلی کم بوده....بایستی مرور  کنم....میان لحظه های با تو بودنم را....

دوست داشتنت سخت است و زيباست. دنياي من....

اين پست  رو از روستايي به نام ترمزد ميفرستم. صبح دمي اراك به منفي دو رسيد. پس از مدتها آسمان آبي با ابرهاي لكه اي سفيد ديديم. برف آمد. الان دما به حدود منفي نه درجه رسيده . روستا زيباست. الان آسمان صاف و شفاف و پرستاره است. مينويسم تا يادم نرود. هيچ وقت. دوست داشتنت زيباست دنيا ي زيباي من. از جنوب تا شمال . تا همين جايي كه هستم. 

پذیرایی ساده...فیلمی بسیار ساده و ابتدایی(در مفهوم منفی اش)


پذیرایی ساده...فیلمی که به نقل و اعتبار نتیج جشنواره ای اش و گفته های سینما رو ها و ....قابل اعتناست(و البته برخی ها آن را بد میدانند. فرصتی شد آن را در نخستین روزهای اکرانش ببینم....دوستش نداشتم. به هیچ روی. اگر نمره بایستی میدادم بیش از ۵-۶ نمیدادم(و آنهم با ارفاقی در خور) چرا؟ نقدم در ادامه آمده است....

ادامه نوشته