عدم درك زباني ما
اين چيزي كه دارم مينويسم رو مدتهاست كه با خودم مزه مزه ميكنم. نميدونم درست و غلطش رو اما حسي است كه به جامعه خودمون و بيشتر افرادش دارم... حالا....
زبان و البته خط مجموعه اي از قراردادها هستند. قراردادها و نمادها كه با انها ميتوانيم يك مفهوم را انتقال دهيم و ثبتش كنيم. با اين وصف ساده ميتوان هر مجموعه علايم قراردادي كه كاركرد انتقال و تفهيم يك مجموعه داده را داشته باشد يك زبان بدانيم.
يكي از مدرن ترين نمونه هاي اين مفاهيم و نمادهاي قراردادي را تابلو ها و نمادهاي راهنمايي و رانندگي است. اين نمادها زباني مستقل و متحد را ساخته ان كه در تمام دنيا كم و بيش يك معني و مفهوم را به ساده ترين شكل و بصري ترين حالت ممكن منتقل ميكند. يكي از تابلو اجازه ي ورود به تو ميدهد و ديگري از وارد شدن منعت ميكند و الخ.... در اين مجموعه زباني مدرن علاوه بر تابلو ها نشانه هاي ديگري هم كاركرد زبانيشان را بازيافته اند. رنگها ، چراغها، حالت روشن و خاموش شدن آنها و چيزهايي از اين دست....
در عرف ،كسي كه نتواند اين علايم و كدهاي نمادين( بخوانيد حروف الفبا و كلمات و ...) را رمزگشايي كرده و آنها را به كار ببندد، به عنوان فردي بيسواد شناخته ميشود. مثللا حتي اگر يك فرد متخصص زبان مادري اش انگليسي باشد و نتواند فارسي صحبت كند ، در حوزه فارسي زبانان فردي بيسواد شناخته ميشود.
همه ي اين صغرا كبراها را چيدم كه بگويم بيشتر مردم ايران در حوزه ي رانندگي افرادي بيسواد محسوب ميشوند( مي شويم) مثلا مفهوم خط ممتد ، ورود ممنوع،چراغ راهنماي خودرو، محدوديت سرعت و ... را نميدانيم. براي همين است كه مثلا وقتي خودرويي ميخواهد از پارك درآيد ، اگر راهنما بزند كسي به اين راحتي ها به او راه نميدهد،اما اگر همان فرد دستش را از شيشه بيرون اورده و تكان دهد به احتمال زياد خودروي گذري برايش نيش ترمزي كرده و راه ميدهد. به عبارتي ان راننده زبان چراغ راهنما را نميفهمد و زبان تكان دادن سر را ميفهمد.... شايد واژه ي سخيفي به نظر آيد اما بيراه نيست اگر بگويم كه ما در حوزه ي رانندگي افرادي زبان نفهم هستيم.

باغ به باغ