آدمها برای امرار معاششان کارهای زیادی میتوانند انجام دهند. برخی ها کارمند میشوند ، برخی ها تولید کننده میشوند ، برخی ها معلم هستند و  الخ.

بسیاری از مشاغل برای اینکه آغاز شوند و پا بگیرند به سرمایه اولیه ی مالی(کم یا زیادش مهم نیست) نیاز دارند. اما برخی مشاغل هم به ظاهر اینچنین نیستند.اما در گمان من هر کاری ، هر شغلی به سرمایه اولیه نیاز دارد. میزانش هم مهم است. شما بایستی برای اینکه شغل مناسبی دست و پا کنید به سرمایه اولیه نیاز است...

اما....این سرمایه همواره و همیشه سرمایه مالی نیست....در برخی از موارد سرمایه ی شما اعتبارتان ، دانشتان ، نیروی انسانی تان و چیزهایی از این دست هستند.

اما الان در باره ی این نوع از سرمایه ها صحبت نمیکنم...آنچه اینجا برای گفتنش دارم مینویسم چیز دیگری است....درباره ی نوع مشاغل حرف میزنم....خیلی ها از من میپرسند تو چه کاره ای ؟ یا مثلا شغل اصلی ام چیست....همواره(تا همین اواخر) میگفتم معلم هستم....این را به این دلیل میگفتم که واقعا این شغل را دوست داشتم و واقعا به آن میپرداختم....وقتی درس میدادم(دانشگاه و مدرسه و رصدخانه) وقتی برننامه های تلویزیونی میساختم و اجرا میکردم(یا  رادیویی) ، وقتی توی مجله مینوشتم(دانستنیها ، دانشمند و نجوم) یا هر کار دیگری که میکردم به این وجه از وجودم توجه میکردم....در همه ی آنها معلمی را بنیاد همه چیز قرار میدادم.

اما امروز در صحبتی که وقت نهار با یکی از دوستان/شاگردانم داشتم به یک چیزی پی بردم....من حیطه های مختلفی از کار را تجربه کرده ام....بسیار متنوع ، از گرافیک تا نویسندگی،از تدریس تا طراحی، از تجارت داهلی تا تجارت بین المللی و ....اما همه ی اینها را با پشتوانه ی   سرمایه ی شخصی ام انجام دادم....سرمایه ای که همواره به همراهم داشته ام و بعید است به این راحتی  بشود آن را از دست داد...تقریبا غیر قابل زیان و ضرر است این سرمایه....دانش مهمترین سرمایه ام است....و البته با این سرمایه کاسبی خوبی دارم....امروز داشتم میگفتم....من یک فروشنده ی دوره ی گردم....فروشنده های دوره گرد متاعی را که بازار میپسندد، و یا کالایی را که برایش میتواند بازار تولید کنند میفروشند. آنها به فراخور فصل کالایی را به بازار تزریق میکنند و فروش میکنند. گاهی بازارشان کساد است و گاهی بازارشان حسابی داغ و گیراست....سود فروششان هم متغییر است...گاه زیاد و گاه کم....و من....دوره گرد دستفروشی هستم که بر حسب سرمایه ام(دانش) بازاری کوچک و گاه بزرگ برای خودم دست و پا میکنم. گاه کالایی(خدمات علمی) را به بازار میدهم که آنها نیاز دارند و گاه چیزی را(دانش) به بازار میدهم که خودم تبش را ایجاد کرده ام.....این نوع بازار و کاسبی و میپسندم. تا کنون همیشه به همین شیوه کار کرده ام اما الان دید تازه ی خوبی از این نوع بازارم و کسب و کارم دارم....کسب و کاری که آن را میپسندم ، متغییر است و بسیار دلپسند....البته برای من ،....شاید شما ژن کارمندیتان بسیار فعال باشد و در اینصورت حتما کاسبی مرا نمیپسندید و به آب باریکه ی زندگیتان دلبسته تر باشید.....اما اگر چنین نیستید، دوره گردیتان را جدی تر بگیرید و به آن پر و بال دهید، سرمایه تان (دانش و اعتبار)را مراقبت کنید و آن را افزایش دهید.بی شک زندگی جذابتر ، با ارزش تر و پر هیجان تری خواهید داشت.و البته که دنیا هم به شما افتخار خواهد کرد.