لحظه هایی که برای خود آدم ساخته میشه. انحصارا برای خود آدم....

 

یه وقتایی توی یک رابطه، (رابطه به معنای عامش)لحظه هایی هست که انحصارا مال توئه....لحظه هایی که طرف مقابلت حتی اصلا ازش هم خبر نداره....یا به عبارتی لحظه های زیبایی که فقط تو درکش کردی....اونا محشر اند....عالی اند و از همه مهمتر اینکه قابل پس دادن و پس گرفتن نیستند....مثل وقتی که مثلا یه بچه داره غذا میخوره و مادرش با لذت وافر نگاهش میکنه...یا وقتی پدرت از فرط خستگی پای تلویزیون خوابش برده و تو با نگرانی و لذت نفسهای مرتبش رو میبینی و میشماری...یا وقتی دوستت رو که توی خیابونی داره راه میره و تو از دور میبینیش، دنبالش میکنی(حالا گیرم که اون با کس دیگری است) یا وقتی برادرت رو وقت کار کردن نگاه میکنی که چگونه داره با لذت کارش رو پیش میبره، یا وقتی از پشت پنجره ی یک رستوران دوستت رو مشغول حرف زدن برای دوستای دیگه و غذا خوردن میبینی.....اینا لحظه های نابی هستند که انحصارا مال خود آدمه....لذت وافری داره و شادی بی حد و حصری که همیشه یک غم ناخواسته پشت پرچینهای هراس آلودش کمین کرده....همیشه...یادآوریشون هم لذیذه...ابدیه....

 

تقریظی بر پادداشتهای پراکنده ی ترویج علم-۳


پوریا در بخش قبلی از یادداشتهایش در باره ی  اهداف ترویج علم نوشته بود(اینجا). اکنون او به سراغ چرایی این فعالیت رفته و موضوع را بازتر کرده و به وجه اقتصادیِ آن پرداخته است(اینجا). من هم در حاشیه ی نوشته ی او کمی به اعماق رفتم و دلایل ِ ترویج علم را از منظری دیگر و از نگاه فلسفی ترِ قضیه دیدم(اینجا یا اینجا).حال به تناسب نوشته ی پوریا ، حاشیه ی تازها م را بخوانید:

وقتی از دلایل ترویج علم میپرسیم ، در حقیقت داریم به ارزش های علم نیم نگاهی می اندازیم. به عبارتی وقتی میخواهیم چیزی را ترویج کنیم ، معنی اش این است که خود آن چیز دارای ارزشی ذاتی است که ما به عنوان دانایان به آن ارزش ، میخواهیم آن را ترویج کنیم. در یک نگاه ساده و بدیهی(به نظر) علم با ارزش است ، چون ما ا قادر به کشف دنیا میکند. به ما این اجازه را میدهد که دنیای پیرامونمان را بهتر بشناسیم و بر آن مسلط گردیم(بر اساس نظرهای کلاسیک که علم ابزاری برای تسلط بر دنیا بوده است) . البته در نظریه های تازه تر به جای اینکه از تسلطمان بر دنیا سخن بگوییم از همراهی و همکاری بهینه با دنیا برای بقای نوع بشر میگوییم. امابه هر روی ،  علم ابزار مهمی است برای ما تا بتوانیم همه ی دنیا را کاوش کنیم و به راز و رمزهایش پی ببریم.

این امر نسبتا بدیهی را به عنوان ارزش ذاتی علم میدانم.اما ظاهرا همه ی افراد یک جامعه اینگونه فکر نمیکنند. آنها اولویت های دیگری به جز کشف دنیا داردند. به مصداق و به تایید ضرب المثلی که عاشقی را از سرِ شکم سیری میداند، در هرم مازلو علم و دانایی و کشف جهان به هیچ روی در قاعده ی هرم قرار نمیگیرد (اینجا) و از اولویت های بشر محسوی نمیشود. در بهترین حالت ، این نیاز بشری ، در راسِ هرم قرار دارد . یعنی در دورترین جای هرم نسبت به نیازهای پایه ی زیستی. بنابراین طبیعی است که نوع بشر بتواند به بهانه ی سیر کردن شکمش از علم و خرج کردن برای علم بپرهیزد. انتظار بر این است که وقتی یک جامعه برای سیر کردن شکمش(رسیدگی به نیازهای زیستی اولویت دار) هزینه ی بخش های دیگر را کم میکند، بتواند رضایت عمومی را به دست آورد و مشکلات زیستی را رفع کنید. اما با این کار به آرامی از علم عقب میافتد و همین عقب ماندگی از علم و شناخت ساز و کارهای هستی اورا در رفع نیازهای زیستی با محدودیت روبرو میکند. این یک چرخه است. چرخه ای با تاثیر مثبت . یعنی جامعه هر چه بیشتر از هزینه کردن برای علم بپرهیزد،بیشتر در رفع نیازهای زیستی اش درمانده میشود و این چرخه تا ابد. با نگاهی به جوامع بشری(در جغرافیای سیاسی امروز) این امر به خوبی خود را نشان میدهد:

تعداد مقالات منتظره علمی و فنآرانه در سال ۲۰۰۹بین ۱۹۰ کشور(به عنوان شاهدی برای سطح علمی کشور)

آمار تولید ناخالص داخلی،در سال ۲۰۱۲ بین ۱۷۹ کشور، به عنوان شناسه ای از رفاه در سطح پایه ی هرم مازلو


تقریبا در هر کدام از کشورهایی که سطح رفاه اجتماعی از میزان مشخصی کمتر باشد سطح تولید علم و یا مشارکت اجتماعی در تولید علمش هم پایین تر است. از همینجا میتوان نقش مروجان علم را پایه ریزی کرد.

مروجان علم وظیفه ی مهمی دارند آنهم این که بتوانند نقش علم و علم ورزی را در بالابردن رفاه اجتماعی( یا اقتصادی) به افراد جامعه گوشزد کنند. آنها میتوانند و بایستی جایگاه علم و علم ورزی را از راس هرم مازلو تغییر داده و به آرامی به سوی پایین دستِ این هرم بکشانند. به عبارتی مروجان علم از راههای مختلف بایستی بتوانند علم را در اولویت های دست اول جامعه قرار دهند. این که این افراد (یا نهاد ها) چگونه میتوانند این کار را انجام دهند امری است جدا گانه که میتوان بعدا به آن پرداخت.

ترویج علم ، مهمترین کارکردی که دارد این است که فاصله ی بینِ علم ورزیدن و  راحتی زندگی را کم بکند. مروجان علم این کار را از طریق روابط عینی انجام نمیدهند(چون ابزارش را در اختیار ندارند، مروجان علم نه در مقام تصمیم گیرندگان و تصمیم سازان کلان جامعه هستند و نه تولید کنندگان ثروت عمومی جامعه یا حتی تولید گران علم هم محسوب نمی شوند) اما میتوانند با ایجاد حس خوب بین مردم این کار را بکنند: بخشی از فعالیت های ترویج علمی این است که حس عمومی مردم به سمت علم متوجه کنند. در بحبوحه ی جنگ دوم جهانی دانشمندان تراز اول دنیا(به خصوص دانشمندان علوم پایه )در ترینیتی کالج لندن ، این بخش از نقش اجتماعی و ترویجی علم را به خوبی بازی کردند.آنها با سخنرانی های جذاب علمی ، حس زیبایی شناسانه ی مردم را تحریک میکردند و به آنها لذتی وافر میدادند.البته این رفتار ترویجی علمی مسبوق به سابقه است. موسسه سلطنتی در لندن از سال ۱۸۲۵ م(۱۲۰۴ ه.ش) همه ساله برنامه هایی با عنوان سخنرانی های علمی کریسمس را در موضوعات علمی برای مردم عادی جامعه برگزار میکند. جالب است بدانید که این موسسه یکی ازپیشروان علم در دنیا است(بیش از ۱۰ عنصر مهم شیمیایی در این موسسه کشف شده و ۱۵ نوبلیست را به جهان معرفی کرده است) (یکی از نمونه های معروف از این برنامه ها را اینجا ببینید ). این برنامه ها نقش تحریک مردم و جذب آنها را به دنیای علم بازی میکند.


مایکل فارادی در موسسه سلطنتی برای مردم عادی لندن آزمایش انجام میدهد و آنها را غرق لذت از دانایی های علمی میکند-۱۸۵۶ میلادی
 از سوی دیگر برخی از مروجان علم قابلیت تاثیر گذاری بر طبقه ی تصمیم گیر و نخبه های سیاسی، اجتماعی کشورها را دارند.مثلا دانشمندانی که با ارائه ی اطلاعات علمی (صحیح و حتی گاهی غیر صحیح) میتوانند نمایندگان مجلس را برای تصویب هزینه های یک طرح پژوهشی کلان و بلند مدت را ترغیب کنند از این دست هستند. شاید نمونه ی  معروفش ، تصویب هزینه های مورد نیاز ناسا در طرح های ستی SETI از سوی سنا باشد. نقش کلیدی این ماجرا را دانشمندی به نام فرانک دریک داشت که با رابطهی ریاضی ساده ای توانست به نمایندگان بقبولاند که در دنیای بیکران راه شیری ، موجودات زنده ی متمدن بسیاری منتظر ما هستند که با آنها سلام علیک کنیم!
مروجان علم از هر نوع و جنس و حوزه ای که باشند ، یکی از نقوشی که در این بخش انجام میدهند این است که به جامعه بقبولانند ، علم به درد همین دنیای آنها میخورد و نه الزاما برای آخرتشان...و از آن مهمتر اینکه نه تنها برای این دنیایشان خوب است، بلکه برای زندگی در این دنیا، برای زندگی خوب در این دنیا به آن نیاز دارند، نیاز مبرم!....
این یکی از وجوه مروجان علم و نقش آنان در بعد اجتماعی علم است.

قصه ی مسیه ماراتن.....

این مطلب با یک مقدمه که مملو از خاطره است برایم در فیس بوک هم منتشر شده است ( این مطلب بر اساس نوشته ی مندرج در این صفحه ترجمه و با کمی دستکاری به فارسی نشر شده است)
مسیه ماراتن واژه ای است که  برای توصیفِ  یک تلاشِ شخصی در یافتنِ تعداد بیشتری از اجرام مسیه در یک شب   ابداع شده است. بر اساس اینکه شما کجای زمین ساکن باشید  و کی آسمان را رصد میکنید ،و به دلیل اینکه  توزیع این اجرام در آسمان  یکنواخت نیست، تعداد اجرام مسیه ای که میتوانید  در یک شب رصد کنید  کمی متفاوت خواهد بود.مثلا مناطق پرتراکمی مثل خوشه سنبله و مناطقی پیرامون مرکز راه کاهکشان  وجود دارد که  مملو از اجرام مسیه هستند.در حالی که بسیاری از مناطق آسمان  وجود دارد که اصلا جرم مسیه ندارند.مثلا در میان بعد های ۴۰:۲۱ تا ۲۰:۲۳  هیچ جرم مسیه ای وجود ندارد، یا مثلا در میان بعدهای ۴۰:۰۰ تا ۴۰:۲۱ فقط M52دیده میشود . همین تراکم متفاوت در توزیع اجرام مسیه است که به رصدگران نیمکره ی شمالی به ما اجازه میدهد که در یک شب بتوانیم همه ی ۱۱۰ جرم مسیه را رصد کنیم(بهترین نوار مداری برای این کار ، مناطق حول و حوشِ  ۲۵ درجه شمالی است) این فرصت طلایی ، در نیمه های ماه مارس تا اواخر این ماه رخ میدهد(یعنی از اواخر اسفند تا اوایل فروردین در تقویم شمسی) البته طبیعی است که برای پیدا کردن بهترین زمان ِ یک رصدِ  مسیه ماراتنی به وضعیت بدونِماه بودن آسمان هم بایستی توجه داشت. بهترین شبهای ماراتن را تا سال ۲۱۰۰ میلادی میتوانید در این لینک بیابید.

یک نکته ی جالب ینکه در بسیاری از موارد ، NGC5866 را به عنوان M102میپذیرند. به خصوص در مسیه ماراتن ها .بنابراین شما در ماراتن واقعا با ۱۱۰ جرم مستقل و مجزا و بدون تکرار روبرو هستید..البته نکته یمهم اینه که تصمیم گیرنده شمایید که ۱۰۹ جرمه کار کنید یا مدرن شده و ۱۱۰ جرمی رصدتان را به پایان ببرید.
مسیه ماراتن در دهه ی ۱۹۷۰ میلادی در چند جای آمریکای شمالی  و توسط جندین نفر به شکل مستقل ابداع شد(این چند نفر عبارتند از تام هوفِلدِر،تام ریلند و دان ماخول) شاید به این فهرست بشود یک تیم از منجمان آماتور اسپانیایی را هم افزود.البته اینها ماراتونیست های موفقی نبودند. احتمالا اولین فردی که یک ماراتن مسیه موفق(یعنی رصد کننده ی هر ۱۱۰ جرم) را برگزار کرد گری راتلی  از آریزونا  بوده است. او در شب ۲۳/۲۴ مارس سال ۱۹۸۵ در طول یک شب همه ی ۱۱۰ جرم را رصد کرد.درست است که او اولین فردی بود که این کار را با موفقیت به نتیجه رساند . اما فقط یک ساعت پس از او  ریک هال از کالیفرنیا کارِ او را تکرار کرد .
در سالهای اوایل دهه ی ۱۹۸۰ میلادی برخی از گروه ها و باشگاه های نجوم آماتوری به خصوص در آریزونا مسیه ماراتن های غیر فردی برگزار کردند.در سال ۱۹۸۱ گروه نجومی ساگوآروSAC نخستین مسیه ماراتن گروهی را با شرکت ۴۰ رصدگر برگزار کرد.گری راتلی که در سال ۱۹۸۵ همهی ۱۱۰ جرم را رصد کرد در ۴ امین برنامه ی ماراتن مسیه ی این گروه به این کار موفق شد. این برنامه تا اکنون در حال اجرا است و تا سال ۲۰۱۳ همه ی ۲۵ سال گذشته این برنامه را اجرا کرده است.. از سال ۱۹۹۳ SAC مسیه ماراتن مشهور  آریزونا با نام All Arizona Messier Marathonرا حمایت و برگزارمیکند که مسئولیت اجرایش بر عهده ی  کرایون یکی از منجمان آماتور با سابقه است.


دان ماخولز که نویسنده ی کتاب  راهنمای رصدگران مسیه ماراتن است(۱۹۹۴،۲۰۰۲) به یک نکته ی بسیار مهم اشاره میکند که خوب است به آن توجه داشته باشیم. اینکه میتوان مسیه ماراتن را در زمانی به جز زمان معهودش برگزار کنیم  و البته چنین برنامه ای به یک مسیه ماراتن   نارس تبدیل میشود. اما به هر حال همان کارکرد مسیه ماراتن اصلی را دارد!

یا حتی مثلا ساکنین نیمکره ی جنوبی شاید بخواهند ماراتن دیگری را برگزار کنند.مثلا در حوالی سپتامبر هرسال یک ماراتن ۱۱۰ جرمه ی دیگر میتوان برگزار کرد به نام Messier Plus Marathon ( این فهرست ۱۱۰ تایی را وای براون و  باب بوکنر طراحی کرده اند) برخی رصدگران بسیار مجرب و کارکشته حتی ماراتن هایی با ۵۰۰ جرم را هم برای یک شب طراحی کرده و اجرا میکنند. دان ماخولز گزارش داده که یک فهرست ۵۹۹ تایی را به شکل یک ماراتن یک شبه اجرا کرده است!! (این صفحه را ببینید و لذت ببرید!!!)
برخلاف هیجان و جذابیتی که ماراتن های رصدی ایجاد میکنند،اما ایرادی هم دارند(گلِ بی خار کجاست؟) دان ماخولز  این ایراد را چنین بیان میکند که اصولا شبهای رصدیِ ماراتن شبهای ارزشمندی برای یک کار اصیل و  رصد پربار  محسوب نمیشوند. در این شبها به هیچ وجه شما نمیتوانید یک جرم را با دقت رصد کنید. شما فقط آن جرم را میبینید(فرق  است بین رصد کردن و دیدن)برای رفع این مشکل ماخولز دو پیشنهاد دارد: یکی اینکه شبهای دیگر رصدهای واقعی همراه با مطالعه انجام دهید و دیگر اینکه اصلا ماراتن اجرا نکنید. او معتقد است ماراتن برنامه ای برای همه کس نیست.!مثلا میتوانید یک فهرستِ کم جرمِ رصدی درست کنید و از رصدش لذت ببرید. بسیاری از منجمان آماتور(و حتی حرفه ای ها) حتی یک بار هم در عمرشان همه ی اجرام این فعرست را رصد نکرده اند. بنابراین واقعا مسیه ماراتن چیز بسیار با ارزشی نیست(و البته به هیچ روی کارِ علمی ای هم نیست)
البته اینکه تلاش کنید در طی یک شب همه  این فرست ر ببینید یک مزیت خوب هم دارد. این که شما میتوانید تصویری کل نگر از کهکشانمان به دست آورید، خوشه های ستاره ای باز و کروی ، سحابی ها ی نشری و سیاره نما و حتی بیرون از راه یری، کهکشانهای دیگر ، همه و همه را در یک نگاه میتوانید ببینید و البته بیش از همه ی اینها از یک کار با هدفی مشخص  که به شکل گروهی انجام میشود لذت میبرید. این رمز لذت وافری است که در ماراتن مسیه نهفته است(هر چند شایعاتی هم وجود دارد که میگوید ماراتن مسیه به شکل انرادی اش لذتی بیشتر دارد!)
یکی از لذت هایی که میتوان به رصدهای ماراتنی افزود ، اضافه کردن اجرامی به فهرست ماراتن است. مثلا بهترین زمان برای این کار ، وقتی است که شما همه ی اجرام قابل دید را رصد کرده اید و منتظرید تا اجرام تازه طلوع کنند .در این هنگام میتوانید اضافه کاری کرده و به رصد اجرامی دیگر(بیرون از فهرست مسیه)بپردازید.در ۱۱۹ ، دنباله دار درخشان هیل باپ این نقش را دارا بود و به فهرست ماراتونیست ها افزوده شد. در ۱۹۹۶ هیاکو تاکه این نقش را دارا بود.

در ۱۹۹۸ هیچ دنباله دار درخشانی در زمان ماراتن در آسمان وجود نداشت، اما در عوض ابرنواختر درخشان SN1998S در دب اکبر دیده میشد.در ۲۰۰۲  دو جرم افزوده ی مهم در زمان ماراتن مهمان آسمان بود: ابرنواختر۲۰۰۲apکه در نزدیکی M74بود و دنباله دار اکیا ژانگ. در ۲۰۰۶ ابر نواختری در M100منفحر شد که افزوده ی چالش برانگیزی برای رصدگران ماراتنی در آن سال بود. و درست در سال ۲۰۰۹ بازهم نمونه ای دیگر از این ابرنواخترها در M61 ظهور کرد.در ۲۰۱۲ هم کهکشان M95 میزبان ابر نواختر بود.این فهرست های افزوده ی ماراتنی را نمیتوان با دقت از پیش تعیین کرد و باید تا روزهای آخرِ پیش از رصد ماراتن صبر کرد و شرایط را سنجید تا ببینیم چه پیش می آید. برای مسیه ماراتن ۲۰۱۴ به این صفحه سر بزنید و ببینید چه رویدادهای افزوده ای  را میتوانید در آن رصد کنید.
از دیگر افزوده هایی که میتوانید به فهرست مسیه ماراتنتان اضافه کنید، منظومه شمسی است. مثلا شاید بتوانید همه ی ۸ سیاره را در شب ماراتن رصد کنید(مثلا در سالهای ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۴ این امکان وجود داشت) بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۸ هم برای آخرین بار این امکان وجود داشت. اما پس از آن ابتدا اورانوس و سپس نپتون آنقدر به خورشید نزدیک شدند که دیگر امکان رصدشان را تا مدتهای طولانی از دست داده ایم.( تا سال ۲۰۴۰ اینها را نخواهیم دید!)
شما اگر از آن رصدگران ماراتونیستی هستید که  بارها ماراتن کرده اید ، خوب است به سوی چالش های تازه در ماراتن گام بردارید:تام هوفلدر که یکی از مبدعین مسیه ماراتن بوده ، ایده ی جالبی را طراحی کرد تا دردسرهای یک ماراتن را بیشتر کرده و لذتش را افزون کند. او به دوست ماراتونیستش،گرگ زنتز پیشنهاد داد تا یک ماراتن را به شکل کامل از حفظ و بدون مراجعه به هیچ اطلس یا نقشه ای اجرا کنند. یعنی فقط یک لیست دمِ دستشان باشد و یک ابزار رصدی. همین و همین. آنها این شیوه از ماراتن را  مکعب M (=توان سوم M,برگرفته از سه حرف M در واژه هایMessier  Memory Marathon) در ۲۹ و ۳۰ مارس ۲۰۰۳، دان ماخولز توانست ۱۰۸ جرم را به شیوه ی مکعب اِم رصد کند.البته او رکورد خودش را سال بعد شکست و توانست در ۲۵/۲۶ مارس  هر ۱۱۰ جرم مسیه را به شیوه ی  مکعب Mرصد کند.بعدا استفان سیبر هم این کار را چند بار انجام داد.
ماراتن مسیه به شیوه ی عکاسی هم جذابیت های خودش را داراست.تیم هانتر و دن ناس از رصدخانه گراسلندز(آریزونا) درسال ۱۹۸۸ نخستین گزارش از این نوع ماراتون را ارائه کردند.( آلبوم عکس از اولین مسیه ماراتن عکاسی - گزارش این برنامه )

تقریظی بر یادداشتهای پراکنده ی ترویج علم-۲

در پست نخست از این مجموعه یادداشتها ، علل و چگونگی نوشتنشان را شرح دادم. اکنون که پوریا ناظمی بخش سوم از نوشته اش را در وبسایتش منتشر کرده ، حاشیه و تقریظ مرا در باب موضوع مورد بحث(چرایی ترویج علم) میخوانیم. از این نوشته ها خوشحالم و با شادمانی دنبالش میکنم.امیدوارم به درد شما هم بخورد.

چرا علم را ترويج ميدهيم؟ چرا تلاش ميكنيم كه مردم را به آنچه در فعاليتهاي علمي مان(آماتور يا آكادميك و حرفه اي) انجام ميدهيم و به ان علاقه داريم تشويق كنيم؟

براي پاسخ دادن به اين پرسش ميتوان به تعداد مروجان علم( با تعريف متفاوتي كه از معلمِ علم ، پيش از اين گفته بودم) پاسخ دريافت كرد، يكي از افزايش بازار براي محصولاتش ميگويد( اگر صادق باشد!) و ديگري از فلسفه علم و ان ديگري از باز شدن فضا براي فعاليت مورد علاقه اش و .... من به همه ي اين پاسخ ها ايمان دارم، به عبارتي معتقدم كه همه ي اين افراد پاسخي كه ميدهند را درست ميپندارند و بي شك برايش نميتوانم درست و غلطي بياورم، اما از منظر من هيچ يك از اين پاسخ ها پاسخ هاي اوليه نيستند . به عبارتي اين پاسخ ها به خوديِ خود داراي ارزش نيستند و همواره ميتوان در واكنش به اين پاسخ ها پرسش ديگري مطرح كرد و چيستي و چرايي آن را زير سوال برد،. بنابراين بايستي به دنبال پاسخي اصيل تر بود و البته پر واضح است كه اينگونه رويكرد به پاسخگويي لاجرم سر از فلسفه در ميآورد.

من براي يافتن اصيلترين پاسخ به اين پرسش كه ما مروجان علم ، چرا به ترويج علم دست ميزنيم و حتي گاه براي آن از جان مايه ميگذاريم و خطراتي كم يا زياد را به جان ميخريم مجبورم به ريشه هاي فلسفي زيستم پناه ببرم. در ديد من زندگي با دو اصل بنيادي گره ميخورد: لذت و خودخواهي.

به عبارتي، من زندگي و بقاي حيات را نزد هر گونه ي زيستي اي با اين دو اصل در ارتباط تنگاتنگ ميدانم. در همه ي رسته هاي حيات نقش اين دو را اصيل( بنيادي) و حياتي ميدانم.

حال بياييد ببينيم با اين تئوريِ اصالت لذت و خودخواهي چگونه حضور يك مروج علم توجيه ميشود:

من از انجام يك امر دچار لذت ميشوم ، افزون شدن آن امر مرا دچار لذت بيشتر ميكند، بنابراين همواره در تلاش زيستي هستم كه امر موجد لذتم را بيشتر كنم، در اينجا باا مري به نام دانايي روبرو هستيم كه براي نوع بشر لذت افزاست. اينكه نوع دانايي چه باشد(چه علمي را در بر بگيرد) در اين مبحث نميگنجد. اما آنچه مهم است اينكه دانايي و افزايش دانايي براي من لذت بخش است ، پس در گسترش آن ميكوشم، اين موتو محركه ي ترويج علم و نگرش علمي است. از سوي ديگر خودخواهي و تلاش براي كسب بيشتر از هر موضوع لذت افزا براي شخص من ( منِ نوعي) اهميت دارد، بنابراين بايستي تلاش كنم تا هر عامل محدود كننده و هر مانعي را از سر راه بردارم، اين جاست كه به جاي حذف ميتوانم به همراهي فكر كنم( آتش بدون دود را خوانده ايد؟ به جاي آنكه درخت مقدس را باتبر ريشه كن كند، تعداد انبوهي درخت كاشت). به عبارتي به جاي اينكه افراد مقابلم را كه با دانايي من غريبه اند و مشكل بالقوه را برايم ميسازند،ميتوانم به ترويج دانايي ام در جامعه بپردازم تا همه همراه من باشند ومن با خيال راحت به ادامه ي راهم بپردازم و به كسب لذت حداكثري مشغول شوم.

من هر نوع انگيزه ي ديگري در ترويج علم را زير مجموعه ي همين دو اصل بنيادي مي انگارم، خواه تلاش ناسا براي ترويج علم بين دانش اموزان باشد يا  يا مثلا تلاش يك علاقمند به شناخت قورباغه هاي آبي آمازون. قصه همان قصه ي لذت و خودخواهي استn

تقریظی بر یادداشتهای پراکنده ی ترویج علم-۱


دوست خوبم ، پوریا ناظمی در وبسایتش مجموعه ای با نام یادداشتهای پراکنده ترویج علم را آغاز به نگارش کرده است. به دلیل علاقه ای که به نوشته های او به خصوص این موضوع دارم و نیز به دلیل اهمیتی که برای این کار قائل هستم ، بد ندیدم در ادامه ی نوشته ی او من هم نوشته ای بیاورم. با نگاه های شخصی ام که الزاما هم همسو و همجهت با نوشته های پوریا نخواهد بود. خواندن این دو نوشته با هم میتواند برای مخاطبانمان جالب باشد.


نوشته ی اصلیِ پوریا را میتوانید در وبسایتش ، به این آدرس بخوانید .

همانطور که در متن اصلی پوریا میخوانم، من هم موافقم که ترویج علم برقراری نوعی ارتباط است. ارتباطی بین تولیدگران علم و مصرف کنندگان عمومی اش. بنابراین در فرآیند ترویج علم سه بخش اصلی دیده میشود که هریک از این سه بخش شایسته ی توجه کافی هستند، این سه بخش به اختصار عبارتند از ، تولیدگران دانایی ، دانش و علم ، شیوه ی برقرار ارتباط و در نهایت مصرف کنندگان عمومی آن محصولات . من بر واژه ی مصرف کنندگان عمومی تاکید میکنم . به خصوص بر عمومی بودنش. به عبارتی برقراری ارتباط بین پژوهشگری که در زمینه ی سلولهای بنیادی، پژوهشی روزآمد کرده و دانشجویان دکتری در زمینه ی سلولهای بنیادی را نمیتوان کار ترویج علم دانست. اما اگر همین موضوع را برای دانش آموزان ، یا خانمهای خانه دار یا متخصصان فیزیک ( که من آنها را مصرف کنندگان عمومی مینامم) توصیف کنیم ، آنوقت به فرآیند ترویج علم وارد شده ایم.

اما نکته ای که در سالهای پشت سر گذاشته ام به عنوان یک ترویج دهنده ی علم دیده ام و حتی خودم هم در اوایل به دامش افتاده ام این است که فرآیند ترویج علم را با تدریس و تفهیم علم برابر بدانیم.

بگذارید این مساله را کمی شرح دهم: از منظر من یک مروج علم ، مترجم علم است. و البته بدیهی است که مترجم را نمیتوان و نباید با معلم اشتباه گرفت و حتی با مفسر هم نمیتوان برابر دانست.البته امکان این که یک مترجم ، یک معلم یا مفسر باشد (همزمان) شدنی است و بی ایراد . اما به هر روی نقوشی هستند مجزا از همدیگر.

کسی که کار ترویج علم را انجام میدهد ، در نگاه من بایستی این قابلیت را داشته باشد که علم و یا دانایی ای که میخواهد ترویج دهد را به خوبی بشناسد و بتواند آن را به خوبی درک کند. در کار ترجمه این مساله را با عنوان شناخت و تسلط بر زبان مبدأ میشناسند. علاوه بر آن بایستی با شناخت کافی بر نیازهای مخاطبش، به زبانی که آن مخاطب میتواند آن دانایی را درک کند علم مورد نظر را ترجمه کند (این کار شناخت زبان مقصد نامیده میشود)

اگر این دو زبان به خوبی بیان شوند ، فرآیند ترویج علم به درستی پیش رفته است.

اما نکته ی مهمی که پیش از این عنوان کردم ، فاصله ی میان مروجی و معلمی است. بگذارید این را شرح دهم. در مسیر معلمی شما مجبور به طراحی سرفصلهایی هستید با ابزارها و مکانهای مشخص و مناسب برای آموزش. از آن مهمتر اینکه آموزش یک موضوع به پیش نیازهای مفهومی ِ موضوع مورد آموزش نیاز دارد. اینکه پیش از یاد دادن یک موضوع بایستی موضوعات دیگری را به فراگیران آموزش داد تا فرآیند آموزش تکمیل شود . از منظر دیگر مثلا انتظار اینکه در خیابان و در همهمه ی رفت و آمد آدمها و شادی بچه ها در پارک و یا مثلا در یک گفتگوی مهمانی و ...بتوان موضوعی را به کسی آموزش داد یا معادله ای را حل کرد  آن را مرور کرد و از تکمیل فرآیند آموزش آن آگاه شد . با همه ی این اوصاف ، آموزش به شیوه ی کامل چیزی نیست که در فضایی همگانی بتوان آن را انجام داد. اما برعکس، ترویج ، موضوعی است که برای این کار ساخته شده است. برای اینکه در فضایی همگانی ، با شرایطی سهلتر (تقریبا همه جا) و امکاناتی به مراتب دردسترس تر میتوان انجامش داد.

بیایید مثالهایش را مرور کنیم، من و سیاوش صفاریان پور جایی رفته بودیم نهار بخوریم، سوپ گرفتیم. فروشنده سوپ را در کاسه و بشقابهای یکبار مصرف ریخت و به ما داد. بر سر میز که بودیم سوپ را میخوردیم که سیاوش برخاست و بشقاب را به فروشنده پس داد و با ذکر چند نکته در حد چند کلمه فروشنده را به یکی دو نکته ی محیط زیستی آگاه کرد(توجه دارید؟ آگاه کرد نه مسلط!) در انتها من هم با چند کلمه ی ساده از فروشنده تشکر کردم که به جای  ارائه از یک بار مصرف های پلاستیکی ، از یک بار مصرفهای گیاهی(ارگانیک/سبز) استفاده کرده است. باز هم ما به آگاه سازی  محیط زیستی اکتفا کردیم نه به آموزش محیط زیست.

اتفاق ساده ی بالا یک فرآیند ترویج علمی است که با آگاه سازی همراه است.

نمونه های پیچیده تری هم از روندِ ترویج علم وجود دارد ، مثلا سخنرانی ها ، بازی ها و مکاره های علمی ، طراحی و ساخت مراکز علم،نوشتن مقالات و کتابهای ترویجی در رسانه های مکتوب، ساخت فیلمهای علمی ترویجی و .... اما در ظن من مهمترین اتفاق که در ترجمه ی علم به زبان مخاطبان عمومی بایستی رخ دهد همین آگاه سازی است. آگاه سازی در دوبخش اساسی: آگاه سازی از علومِ (به خصوص علومی که از زندگی روزمره دورتر دیده میشوند) و آگاه سازی مخاطبان عمومی از شیوه های علم(تفکر علمی)

وقتی این فرآیند ترجمه(و نه تعلیم) انجام پذیرد ، ترویج علم در حال شکل گیری خواهد بود.

از منظر من ، مروج علم ، مترجم علم است.

آیوتا می و من

IOTA-me یک گروه علمی موفق است که در باره ی اختفاهای نجوم یو متغییر ها  در حوزه ی خاور میانه فعالیت میکند و شعبه ی خاور میانه ای IOTAاست. از بدو تاسیس تا کنون با آنها به عنوان عضو هیات مدیره و بعدتر ، مشاور فعالیت میکردم. اما از امروز به دلایل کاملا شخصی از عضویت در این گروه استعفا داده و برای همه ی اعضای آن ، از جمله دوست خوبم آتیلا پرو آرزوی موفقیت روزافزون دارم.

لطفا اگر از دوستان نجومی هستید و راهی برای بازنشرِ این مطلب دارید ، این کار را انجام دهید.