در پست نخست از این مجموعه یادداشتها ، علل و چگونگی نوشتنشان را شرح دادم. اکنون که پوریا ناظمی بخش سوم از نوشته اش را در وبسایتش منتشر کرده ، حاشیه و تقریظ مرا در باب موضوع مورد بحث(چرایی ترویج علم) میخوانیم. از این نوشته ها خوشحالم و با شادمانی دنبالش میکنم.امیدوارم به درد شما هم بخورد.

چرا علم را ترويج ميدهيم؟ چرا تلاش ميكنيم كه مردم را به آنچه در فعاليتهاي علمي مان(آماتور يا آكادميك و حرفه اي) انجام ميدهيم و به ان علاقه داريم تشويق كنيم؟

براي پاسخ دادن به اين پرسش ميتوان به تعداد مروجان علم( با تعريف متفاوتي كه از معلمِ علم ، پيش از اين گفته بودم) پاسخ دريافت كرد، يكي از افزايش بازار براي محصولاتش ميگويد( اگر صادق باشد!) و ديگري از فلسفه علم و ان ديگري از باز شدن فضا براي فعاليت مورد علاقه اش و .... من به همه ي اين پاسخ ها ايمان دارم، به عبارتي معتقدم كه همه ي اين افراد پاسخي كه ميدهند را درست ميپندارند و بي شك برايش نميتوانم درست و غلطي بياورم، اما از منظر من هيچ يك از اين پاسخ ها پاسخ هاي اوليه نيستند . به عبارتي اين پاسخ ها به خوديِ خود داراي ارزش نيستند و همواره ميتوان در واكنش به اين پاسخ ها پرسش ديگري مطرح كرد و چيستي و چرايي آن را زير سوال برد،. بنابراين بايستي به دنبال پاسخي اصيل تر بود و البته پر واضح است كه اينگونه رويكرد به پاسخگويي لاجرم سر از فلسفه در ميآورد.

من براي يافتن اصيلترين پاسخ به اين پرسش كه ما مروجان علم ، چرا به ترويج علم دست ميزنيم و حتي گاه براي آن از جان مايه ميگذاريم و خطراتي كم يا زياد را به جان ميخريم مجبورم به ريشه هاي فلسفي زيستم پناه ببرم. در ديد من زندگي با دو اصل بنيادي گره ميخورد: لذت و خودخواهي.

به عبارتي، من زندگي و بقاي حيات را نزد هر گونه ي زيستي اي با اين دو اصل در ارتباط تنگاتنگ ميدانم. در همه ي رسته هاي حيات نقش اين دو را اصيل( بنيادي) و حياتي ميدانم.

حال بياييد ببينيم با اين تئوريِ اصالت لذت و خودخواهي چگونه حضور يك مروج علم توجيه ميشود:

من از انجام يك امر دچار لذت ميشوم ، افزون شدن آن امر مرا دچار لذت بيشتر ميكند، بنابراين همواره در تلاش زيستي هستم كه امر موجد لذتم را بيشتر كنم، در اينجا باا مري به نام دانايي روبرو هستيم كه براي نوع بشر لذت افزاست. اينكه نوع دانايي چه باشد(چه علمي را در بر بگيرد) در اين مبحث نميگنجد. اما آنچه مهم است اينكه دانايي و افزايش دانايي براي من لذت بخش است ، پس در گسترش آن ميكوشم، اين موتو محركه ي ترويج علم و نگرش علمي است. از سوي ديگر خودخواهي و تلاش براي كسب بيشتر از هر موضوع لذت افزا براي شخص من ( منِ نوعي) اهميت دارد، بنابراين بايستي تلاش كنم تا هر عامل محدود كننده و هر مانعي را از سر راه بردارم، اين جاست كه به جاي حذف ميتوانم به همراهي فكر كنم( آتش بدون دود را خوانده ايد؟ به جاي آنكه درخت مقدس را باتبر ريشه كن كند، تعداد انبوهي درخت كاشت). به عبارتي به جاي اينكه افراد مقابلم را كه با دانايي من غريبه اند و مشكل بالقوه را برايم ميسازند،ميتوانم به ترويج دانايي ام در جامعه بپردازم تا همه همراه من باشند ومن با خيال راحت به ادامه ي راهم بپردازم و به كسب لذت حداكثري مشغول شوم.

من هر نوع انگيزه ي ديگري در ترويج علم را زير مجموعه ي همين دو اصل بنيادي مي انگارم، خواه تلاش ناسا براي ترويج علم بين دانش اموزان باشد يا  يا مثلا تلاش يك علاقمند به شناخت قورباغه هاي آبي آمازون. قصه همان قصه ي لذت و خودخواهي استn