هزار و یک شب-شب18

۱)سر دوراهی ها همیشه انتخاب باید بکنی.همیشه...حالا اگر یکسر این انتخاب خودت باشی و سر دیگرش خانواده و فامیلت...اونوقت شرایطت میشه شرایط دیشب و چند شب گذشته ی من...

۲)سر دو راهی ها همیشه انتخاب باید بکنی.همیشه...حالا اگر یک سر این انتخاب کشورت باشه و سر دیگرش خودت...با هم شرایطت همونی میشه که من هستم....

۳)سر دوراهی ها همیشه انتخاب باید بکنی.همیشه...اگر یکسر این دوراهی ها دوستی قدیمی باشه و سر دیگرش حقیقت...باز هم شرایط مثل شرایط این روزای منه....

۴)باید انتخاب کنی...گاهی حتی اول یک مسیر مستقیم هم باید انتخاب کنی....مثل این رو ها و شبهای من که باید انتخاب کنم....توی مسیر مستقیم و بدون دو راهیم بایستم یا قدم بردارم و جلو برم....

۵)باید انتخاب کنم....همیشه....و باید بهترین رو انتخاب کنم. 

هزار و یک شب- شب 17

امروز توی پاکسازی دفتر موسسه(IDSS) یک اتفاق خوب افتاد....همشونو بالاخره ریختم دور....همه ی اون خاطرات که مال سال 1374 و 5 و 6 بودند...همشون رو...بعد امشب با هادی رفتیم دربند.....بعد از 8 سال این اولین بار بود که این مسیر رو میرفتم....8 سال...خیلی تغییر کرده بود...و خاطراتی که گاه و بیگاه میآمدند و میرفتند...مثل سایه های یک درخت بید رقصان روی تند آب زمانه...چقدر زیبا بودند....اما کاش درکه رفته بودم و دستم و توی آب میگذاشتم و میشمردم...کی با من برابری می کنه؟؟؟؟...تو رکسانا....علی یا مهرداد...شاید م مریم اسدی و...بیایید بازی کنیم...حجت...باز هم از تمام درخت های گردو بالا رفته و کیسه ای پر از گردو برای همه ی بچه ها آورده....هی رکسانا....نمی خوای روی شیشه ی لغزان فانوس بنیسی چرا/چرا ؟ و ادامه بدهی و اشک بریزی؟ یادت هست؟ به راستی میدانی؟ هی....روزگار....زیباترین ترانه ها را از بر هستی  و آنوقت خسیسی میکنی؟کاش من هم کمی و تنها کمی از آن همه زیبایی  را از تو یاد می گرفتم....هی ...روزگار...هی...هی...

برای بودن و نبودن

این شعر واره ای است که ناگهان برای دوستی عزیز آمد. شعر واره ای برای ماندن و نماندن.برای بودن و نبودن....آن را اینجا هم مینویسم.شاید برای شما هم آمد داشته باشد و نداشته باشد:

 

شاد....شادٍ شاد
سبز...سبزٍ سبز
زندگی بوسه های ماهیان سرخ آب سرد 
            به گرد پاهای تفته ی تو است...
                                                   نه پای رفتن و... نه پای ماندن است...
           بمان برای ماندن تمام ماهیان....
      برو برای رفتن تمام خاطرات...
                                         بمان...برو

برای رفت و آمد تمام روزهای خوب وبد.....

هزار و یک شب-شب 15

روز نجوم رو برگزار میکنیم.مثل همه ی این سالهای اخیر...مثل همه ی اون سالها از صبح دویدن ها و...با ارزش بود و لذت بخش...بچه ها همه ی توانشون رو صرف کار کردند و عالی هم کار کردند....شب میشه، یک برنامه ی نقالی میرم و ...بعد از تمیز کردن پارک...مراسم کیک خوری و...اما......غمگین میشم...تنهام....بابک(دوست قدیمها) پوریا(دوست جدیدترها) و شاهین۰یکی از بهترین دوستهام)نیستند....خدا رو شکر مسعود بود....اما تنهام...یاد اون سالهای قبلتر به خیر...چه شبهای زیبایی بود.