نامه ای برای چند دوست عزیز و قدیمی نوشته بودم. برای انتهای آن نوشته به دنبال شعری میگشتم. هر چه در ذهنم جستجوم کردم از این غزل زیبا و پر احساس ُ کارآمد تر چیزی نیافتم.  شاید شما هم از خواندن آن لذت ببرید...غزلی زیبا از قیصر امین پور:

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

!
اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم
!
اگر خنجر دوستان، گرده ایم

:
گواهی بخواهید، اینک گواه
!
همین زخمهایی که نشمرده ایم
دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم