صبح ها بلند میشه...خیلی زود...یک رفتار هایی مثل نرمش صبحگاهی...بعد یک مسواک طولانی(فقط چون از بوی خمیر دندانش خوشش میاد.این رو تازگی ها و در مدتی که نوع خمیر دندانش عوض شده بود و دیگه دست و دلش به مسواک زدن نمی رفت فهمیده بود)وبعد آب سرد به صورت و تازه اینجا بود که واقعا از خواب بیدار می شد.

این برنامه تقریبا ۲۷ سال بود که اجرا می شد. یعنی تقریبا از سه سالگی....

همین دیگه ،برای امروز بسه...اینو نوشت و از جاش بلند شد. چراغ ها رو خاموش کرد و کورمال کورمال خودش رو به تختش رسوند.روی تخت دمر افتاد و خیلی سریع خوابش برد.درست مثل همه شبهای ۲۷ سال گذشته....