خیلی ها  گله و شکایت کرده اند که چرا باغ رو خالی گذاشته ام و خیلی بهش سر نمیزنم. واقعیت این است که کمی سرم شلوغه و البته نه به دلیل پرکار بودن بلکه به دلیل بی حوصله و نامنظم بودن. خیلی از وبلاگها رو دیدم که نویسنده آنها از پیش یا از پس ، دلیل ننوشتنشان را اعلا م می کنند. مثلا: بچه ها دارم میرم سفر ، تا دو هفته نمیتونم بنویسم و...یا: بچه ها ببخشید این مدت مشغول امتحان بودم نمیشد بنویسم و...

واقعیت اینه که از این کار بدم میآد. از پراکنده نویسی هم متنفرم. من خیلی راحت حرف می زنم .بی دریغ و بی مضایقه ...اما در نوشتن خسیسم . دقت می کنم . تا دلیلی نباشه نمی نویسم و تا ارزش خوندن( از دید خودم و حتی برای خودم) نداشته باشه هم ... و البته یک بهانه دیگر هم دارم . من هنوز خیلی با اینترنت و دنیای مجازی اون لذتی که باید ببرم را نمی برم. بنابراین:

خوشحالم که وبلاگم را می خونید .خوشحالم که وبلاگم( و شاید خودم) اونقدر براتون مهم هست که سری می زنید و اگر چیزی در باغ نیست که از شما با آن پذیرایی کنم ناراحت یا نگران می شوید ...اما... به محض آنکه حرفی زیبنده نوشتن داشته باشم برای دل خودم و احیانا شما که لطف می کنید به در باغم می آیید و سری می زنید خواهم نوشت...

گرچه اهل این حوالی نیستم

با هوای این خیابان دلخوشم