ماه عسلی که عسلش تلخ تر از زهر بوده است(به ظن من)
بگذارید پیش از هر موردی چند نکته را برایتان مرور کنم:
۱- من برنامه ی ماه عسل سالهای قبل را ندیده ام.
۲-برنامه ماه عسل این سال را هم ننشسته ام که ببینم. چند باری ، به شکل گذری و یا دقایقی از آن را در منزل پدری یا جمع های خانوادگی دیده ام.
۳- در باره ی این برنامه (تقریبا همه ی قسمتهای آن) فردای پخش شدنش به وفور از زبان دوست و آشنا و راننده ی تاکسی و آژانس و ... شنیده ام.
و اما الان اصل ایده ی من درباره ی این برنامه.
ماه عسل یک تاک شوی(نمایشی گفتگو محور) همگانی در پربیننده ترین زمان تلویزیون بوده است و بی اغراق پربیننده ترین برنامه ی این ایام ایران بوده است. بنابراین بدیهی است که تهیه کنندگانش به پربیننده بودن آن ببالند و البته تلویزیون هم از آن راضی باشد که در این ایام ِ بی رونقی تلویزیون از این برنامه که به آتش نیمه جان برنامه های تلویزیون ایران دمیده و آن را روشن تر کرده .
اما. نکته ی مهم این است که این برنامه ایا چه وظیفه ای داشته و آیا اصلا چه کاری کرده است؟
در به گریه انداختن مخاطبانش حتما برنامه موفقی بوده است. در میخکوب کردن و حس برانگیزاندن هم همینطور. اما این برنامه این کارها را به چه انجام داده است؟ آیا آموزه ای برای ما داشته است؟ آیا فرهنگی را ساخته است و طرحی نو در آنداخته است در جامعه ی ایرانی؟ به گمان اینطور نیست و اختلاف قضیه از همین جا آغاز میشود.
بسیاری را دیدم که میگویند این برنامه تابو شکن بوده(در بحثِ معرفی خانمی که ایدز داشته به همراه بچه هایش) این برنامه فرهنگ سازی کرده(در این برنامه ، در برنامه ی معرفی پدر ۱۰۸ ساله ی نوزاد چند ماهه، در بحث پیرمرد ۸۰ ساله ای که تازه لیسانس گرفته بود ، در بحث خانمی که مهماندار بوده و به واسطه جراحی های پیاپی زیبایی صورتش ر خراب کرده بود و ...)
حیف است دنیا را اینقدر سطحی ببینیم. اینکه با یک برنامه کار فرهنگ سازی را تمام شده یا حتی آغاز شده بدانیم زودباوری و مضحکه کردن همه ی دانسته های جامعه شناسی و آموزه های علمی و اخلاقی است. اینکه ما در کشوری زندگی میکنیم که به شکل رسمی مقابل هر نوع انتشار اخبار و آمار رسمی و راست درباره ی ایدز گرفته میشود و باورهای عجیبی درباره ی ایدز نزد همگان(از مردم عادی تا تحصیلکرده ها و میدران و معلمان و ...) وجود دارد، نشان دادن چهره ی خانمی که ایدز دارد ، بچه هایی که مادرشان ایدز دارد ایا فرهنگسازی است یا فرصت طلبی از تصمیمی که یک خانم گرفته است و خریدن مخاطب(بخوانید مشتری) بیشتر برای برنامه ؟ در دنیای مدرنی که اینهمه درباره ی ایدز فرهنگ سازی شده ، در مدارس درباره ی آن درس و کارگاه و ... وجود دارد ، در تلویزیون و فیلم های سینمایی و حتی انیمیشن های کودکانه در باره ی آن با صراحت صحبت میشود هم توصیه میشود به جز موارد خاص و ضروری از افشا کردن این بیماری نزد همگان(به خصوص اگر مبتلا ، یک کودک باشد) خودداری شود تا تبعات اجتماعی اندکی داشته باشد....حال چگونه است که در ایران با این همه محدودیت درباره ی اطاع رسانی درباره ی این بیماری ناگهان با یک برنامه ی دمِ افطاری میتوان در این باره صحبت کرد و عجبا که آن را فرهنگ سازی و تابو شکنی میدانیم.
ظلم مضاعفی که به کودکان حاضر در این برنامه رفته است هم قصه ی دیگری است. یکی قصه ، پر از آب چشم....در هیچ کجای دنیا مجوز اجرای برنامه و تصمیم و ....برای کودکی که سن تمیز و تشخیص ندارد و بتواند آینده ی او را دچار آسیبهای کوچک و بزرگ(هر چند احتمالی) کند به هیچ کسی(اعم از ولی قانونی او و یا مجری شوی تلویزیونی) داده نمیشود. این که یک کودک را در برابر چشم میلیونها بیننده به خانواده ای هدیه دهند. این که در برابر میلیونها بیننده کودکی ۸ ساله را در کنار پدر ۱۰۸ ساله اش نشان دهند(۱۰۰ سال اختلاف سنی در جامعه ای که میشناسیم) و هزاران طعن و کنایه را از فردا به جانش بخرند(حتی با فرض شایدی بودن این مورد) اینکه کودک را در وضعی استرس زا قرار دهند و این استرس را با نماهای کلوزآپ نمایش دهند....اینها در هیچ کجای دنیا مطلوب ، پسندیده ، مجاز ، و حتی قانونی نیست. اینها در ایران هم قانونی نیست(هر چند کسی به قانون وقعی ننهد) اما حتی عرفی هم نیست....
برنامه ی ماه عسل برنامه ی زرد است( از جنس صفحه ی حوادث روزنامه ها و یا حتی مجلات زردی که در تمام دنیا پرتیراژ ترین مجله ها محسوب میشوند)...برنامه ای است که توهمی از لذت را به همراه رنج برای بینندگانش به ارمغان میآورد و از آن مهمتر این که توهمی از رویای آموزنده بودن را به بیننده هایش منتقل کرده است....این برنامه مخاطبان بسیاری دارد و البته به همان میزان ، تهیه کنندگانش به طراحی مفهوم در این برنامه و حقوق بیننده ها و حقوق شرکت کنندگانش کمتر توجه کرده اند.....
باغ به باغ