برای موردی به دنبال اطلاعاتی در باره ی زندگی عباس میرزا بودم....به کتاب " مسافرت به ارمنستان و ایران، ب. آ. ژوبر، ترجمهٔ محمود هدایت " رسیدم....ارنست ژوبر نماینده بناپارت بود که به ایران آمد و از قشون ایرانیان که در جنگ با روسها بود دیدن کرد. در آن دوران(۱۲۲۱ قمری ، ۱۱۸۵ شمسی) عباس میرزا زنده بود و فرمانده ارتش ! ایران. او بخشی از گفتگوهایش با عباس میرزا را چنین نقل کرده(صص ۹۴ و ۹۵ همین کتاب):


مردم به کارهای من افتخار می‌کنند، ولی چون من، از ضعیفی من بی خبرند. چه کرده‌ام که قدر و قیمت جنگجویان مغرب زمین را داشته باشم؟ چه شهری را تسخیر کرده‌ام و چه انتقامی توانسته‌ام از تاراج ایلات خود بکشم؟... از شهرت فتوحات قشون فرانسه دانستم که رشادت قشون روسیه در برابر آنان هیچ است، مع‌الوصف تمام قوای مرا یک مشت اروپایی(روسی) سرگرم داشته، مانع پیشرفت کار من می‌شوند... نمی‌دانم این قدرتی که شما(اروپایی‌ها) را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه‌ور و بندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‌کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم.