رو به دريا ، درياي پارس ، درياي جنوب  چراغهاي دوردست سوسو زن ، صداي موج هاي آرام و همواره  ، پشت هم ، تكرار ، بي آنكه به تكرار بيافتند، هر بار نو ، هر بار تازه ، همواره تازه....
ساحل با غوغايي شاد، با صدايي زنده ، بوي نم ، نسيمي آرام ، كشتي اي در دوردست ، افق، شايد كارگراني در تكاپو در آن ، شايد مسافراني مشغول شنيدن و نوشيدن ونظاره كردن؛ موزيك و چاي و ساحل دوردست .
و من آرام و نرم و ساده ، پشت هزار هزار حرف گفته و ناگفته پنهان. كنار هزاران هزار آرزوي شاد و خفته.... دنيا همين دم است و همين آن.... آرزوي خفته ي من ....