دوباره باران گرفت!

باران  معشوقه من است !

به پیش بازش در مهتابی میایستمُ

میگذارم صورتم را  و

لباسهایم را بشوید !

اسفنج وار . .  .

باران یعنی برگشتن هوای مه آلود ُ  شیروانی های شاد !

باران یعنی قرار های خیس !

باران یعنی تو بر می گردی ،

شعر بر می گردد !

پاییز به معنی رسیدن دستهای تابستانی توست !

پاییز یعنی مو و لبان تو

دستکش ها و بارانی تو

و عطر هندی ات که صد پاره ام می کند !

 باران ترانه ای  بکر و وحشی است

رُپ رُپه ی طبل های آفریقاییست و

زلزله وار می لرزاندم !

رگباری از نیزه ی سرخپوستان است !

عشق ، در موسیقی باران دگرگون می شود ،

بدل می شود به یک سنجاب ،

به نریانی عرب یا پلیکانِ غوطه ور در مهتاب !

چندان که آسمان سقفی از پنبه های خاکستری ِ  ابر می شود

و باران زمزمه می کند ،

من چون گوزنی به دشت می زنم

دنبال عطر علف

و عطر تو که با تابستان از اینجا کوچیده !