به دست بادها-۵
بطری رو که میندازی توی اب مهم نیست که توش نامه ای گذاشته ای یا نه...مهم اینه که سوی نگاهت رو با بطری رهسپار کرده ای...نگاههایی که میسپاریش به دست موجها و بیم ها و هزاران هزار امیدها....
قاصدک را که فوت میکنی،پره های سفید و نرم و نازک، چااک و سرخوش و سرمست روی دوشِ ِ بادهای حتی ملایم سوار میشوند و میروند...دور و نزدیکش اصلا مهم نیست....حتی اینکه درِ گوش قاصدک ها چیزی هم گفته باشی مهم نیست....مهم اینه که دلت را، هزاران هزار بوسه های کال و هزاران هزار نگاه های دزدیده و هزاران هزاران قطره اشکهای سُریده روی گونه ها و هزاران هزار لمس سرانگشتانِ نمناک را رهسپار کرده ای....سپردهایش به دست بادها....
مهم نیست که بطریِ سپرده به موجها خالی از دستخط توست....مهم نیست که آرزو نکرده قاصدکهای تازه را فوت کنی....به همراهشان تکه ای از قلب من هست ....برای آنکه میفهمدش باید کافی باشد.....
تمام.!
.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 0:23 توسط محمد رضا نوروزی
|
باغ به باغ