تن ها

وطن ها

وتنها وطن بود که تن را در آغوش گرفت

و خاموشیم را

         فراموشیم را

...

تن ها ی تنها

وطن های تنها

همیشه

همیشه صدا های تنهایی ما و آنها و هر دیگران

میان تن تنها

 و

وطنهای تنها

سرگشته هستند...

ترا با تمام تنم

 می  پرستم

 وطن

 

حالا پس از چند سالی که گذشته ناگهان توی وبلاگ یکی از دوستای خوب قدیم یه نوشته می خونم که منو یاد این نوشتم انداخت...این نوشته رو از باغ نگین  بخونید....دنیای با مزه ای....نه؟