آرزوهایی برای دختران سرزمینم

تقریبا همین روزها در سال ۱۳۸۵ بود که رفته بودیم نیاسر.برای اردوی رصدی بچه های المپیاد نجوم.(اخرین سالی بود که با المپیادی ها کار میکردم) توی رصدخونه ی نیاسر بودیم و تا صبح رصد کرده بودیم.کار سخت و طاقت فرسایی بود.هم برای بچه ها و هم برای معلمها(اگر اشتباه نکنم من و میرترابی و مسعود(صیفی کار) و مهرداد و مریم(عربزاده) بودیم. خلاصه تا اینجای قضیه تقریبا مثل همیشه بود. اما اون شب یک اتفاق مهمتر هم داشتیم. گذر ISS از فراز سرمان درست در سپیده دم. در زمانی که آسمان کمی روشن شده بود و شب به آخر رسیده بود. این گذر ِ ISS با همه ی گذرهای دیگر متفاوت بود. این بار داخل ایستگاه فضایی یک ایرانی داشت به سرزمین مادری اش نگاه میکرد و کمتر از ۹۰ دقیقه ی بعد او داشت به سرزمینی که در آن رشد و نمو پیدا کرده بود و بالنده شده بود سلام میداد. ایران و آمریکا...کشورهایی که سه دهه است با هم سر ناسازگاری دارند در آن روز یک محصول مشترک را بالای سر خود میدیدند. انوشه انصاری. نخستین فضاگرد-توریست فضایی و یا آنگونه که خودش میپسندد: یک فضانورد همراه.
این گذر با بقیه ی گذرهای ایستگاه فضایی بین المللی فرق داشت. فضاپیماها ، شاتلها ،ایستگاه های فضایی و ...همه و همه نشان از بلندپروازی ها و جاه طلبی های بشر دارند. اما این یکی کمی بیشتر این مساله را نمود میداد. نمود بی پایان و نامحدود بودن آرزو ها و قدرتهای بشری. آرزوی یک دختر دبیرستانی مشهدی که تا فضا و مدار زمین رسیده بود. این پرواز،پرواز امید بود. برای ما ایرانی ها و به خصوص برای زنان و دختران ایرانی.امید و شادی را برای همه ی دختران سرزمینم آرزو میکنم.
باغ به باغ