چرا کویر را دوست دارم.؟!
مدتها به این چرایی فکر کردم تا اینکه دو روز قبل در متین آباد به پاسخی روشن و نسبتا کامل برای این چرای مهم دست یافتم.
توی کویر همه چیز در تعادل قرار گرفته و شلختگی ای توش وجود نداره...اصلا نمیتونه باشه.چون دنیای کویر درست در لب مرز شکست قرار گرفته. اگر کمی(واقعا کمی)بخواد که شلختگی کنه نابود میشه. اصلا چیزی ازش باقی نمیمونه.ببینید. مساله ی آب توی کویر چقدر مهمه...پس برای این که این اکوسیستم بخواد باقی بمون باید بهینه ترین حالت رو برای خودش انتخاب کنه. اگر قراره که قوس و فرم و شکلی رو برای خودش طرح بزنه به خاطر مسایل دمایی بایستی بهترین شکلی رو که میتونه دما رو توزیع کنه برای خودش بسازه. اگر قراره رنگی توی کویر شکل بگیره بایستی رنگی رو انتخاب کنه که در کمترین تضاد با بقیه ی دنیاش باشه....و از اینها گذشته....سکوت کویره که اگر درست بهش دقیق بشی پر از غوغاست....صدای گنجشکها تو خنکای صبح کویر بی نظیرترین صدایی است که تا حالا شنیده ام....کویر متعادل ترین سیستمی است که تا کنون دیده ام....همه چیز و همه رنگ و همه فرمی را در متعادل ترین حالت خود بروز داده است. من عاشق کویر م و شهر های کویری....حالا دیگر دلیل محکمی برای پاسخ به آن سوال همیشگی دارم. تعادل،زیبایی و دانایی .این سه الزاماما کویر را زیبا کرده اند و نشان از دانایی محکم پشت سرشان دارند.


شما چی؟کد،م یک از مناظر و مناطق طبیعی ایران را دیده اید و بیشتر دوست دارید؟چرا؟
عکسها کاملا تزئینی اند و از آن من نیستند.
باغ به باغ