او نوشته که یاسرش را هنگامی که نیمه شب در آغوش داشته از دست داده...دیگران نوشته اند که صبر پیشه کن....چه داستانی و چه انتظاری...این کجا و آن کجا؟ این یکی عظیم است...داستانی بس عظیم و خارج از توان... این یکی عظیم است و خارج از تصور قدرت بشر....برای مژگان جمشیدی چه میتوانم آرزو کنم که او را آرام کند....و عجب همنوایی و همدمانی عجیبی است فوت یاسر و نمایشگاه محیط زیست....این تقارن...این جوانمرگی....درد از آن ِ اوایل قصه است...اشک از آن ِ اوایل قصه است...زاری از آن ِ اوایل قصه است....این اول قصه است...افسوس و دریغ و درد و رنج حالا حالا ها ادامه دارد...برای من...برای ما.... و بیش از همه برای مژگان جمشیدی عزیز....

یاد یاسر عزیز گرامی....راهش پایدار...