1-از سه شنبه تا جمعه شب براي تدريس در كارگاه اختفاهاي نجومي در گنبد بودم.خوش گذشت و جاي همه ي شما خالي....


2-همون روزهايي كه در گنبد بودم...بيخ گوشمان ،جنگل گلستان در آتش ميسوخت و همه...همه و همه خاموش و بي صدا از كنارش گذشتند...ما ايراني ها چه مان شده است؟


3-همين روزهايي كه جنگل گلستان در آتش ميسوخت اسامي چهره هاي ماندگار ايران در سال 1389 اعلام شد. در بخش موسيقي دو برگزيده وجود داشت...يكي از آنها عليرضا افتخاري بود...نمي دانم چرا اين انتخاب مرا ياد شيمون پرز و اسحاق رابين انداخت.آنها در سال1994 برنده ي جايزه ي صلح نوبل شده بودند.

4-توي اين روزهاي كه جنگل گلستان ميسوخت و من مشغول كارگاه اختفاهاي نجومي بودم و عليرضا افتخاري هم سرمست ماندگار شدن چهره اش بود ، ورزشكاران ما در گوانگ ژو مسابقه ميدهند.دكتر سعيدلو هم سرمست پيروزي هاي ورزشكارانمان مصاحبه ميكند.او گفته كه سكه هاي طلاي مدال آوران را همان جا نميدهيم...چون ممكن است آن را كش بروند...و همينطور او گفته چون  ما ايراني ها به بيست علاقمنديم در مصاحبه اي گفته ام كه ما در اين بازي ها بيست طلا 20 نقره و 20 برنز مي آوريم.با اين كه از غذا هاي خوشمزه لذت ميبرم اما الان كه جنگل گلستان در آتش ميسوزد از هرچيز خوشمزه اي بدم ميآيد.


5-همين الان كه جنگلهاي گلستان ميسوزند و افتخاري ماندگار ميشود و ديگري به آشپزي مشغول است، در گوانگ ژو ،يكي از تكواندوكاران زن از چين تايپه تقلب كرده و با شناسايي اين تقلب....مسئول كل ورزش چين تايپه از سمت خود استعفا كرد....آي رضا زاده احوال شما؟...

6-همين الان كه ياد رضا زاده افتادم و گلستان ميسوزد و آن يكي خوشمزگي ميكند و افتخاري چهچه ميزند ياد افتاد كه بلند بگويم: يااااااااااااااااا ابالفضل