نجوم براي همه ي فصول
پرده ي اول-ظهورسال آخر دبيرستان بودم و در رصدخانه ي زعفرانيه به آموختن نجوم آماتوري مشغول بودم. معلمان کم نظيري آن زمان در رصد خانه بودند...ازجمله جواني لاغر اندام با عينکي درشت و ته لهجه اي آذري.به نام آقاي حيدرزاده-توفيق حيدرزاده.تحول ستارگان به ما درس ميداد .در کنار آقاي رضايي و موحد نژاد و ملک عباسي. اواخر تابستان (که اواخر دوره ي تابستاني ما هم بود)آقاي حيدرزاده اعلام کرد که به زودي مجله اي نجومي منتشر ميکنند.
مدتي گذشت ...کلاسهاي تابستاني تمام شد. يک روز که از مدرسه بر ميگشتم مثل هميشه جلوي دکه ي روزنامه فروشي ايستاده بودم تا مجلات جديدي بخرم(دانستنيها و اطلاعات علمي و تکنيک و ...)و مجله اي جديد با جلدي سرخ رنگ...سحابي جبار...مجله ي نجوم آمده بود...دو تا خريدم و يکي اش را به مدرسه مان هديه دادم....
پرده ي دوم -دانه هايي براي فردا من کلا آدم معاشرتي اي بودم.هميشه.خيلي زود راه افتادم تا براي تبريک بروم دفتر مجله ي نجوم.و خيلي زود رفتم...چند شماره اي بيشتر چاپ نشده بود که رفتم دفتر مجله ي نجوم....نمي دانم چه اتفاقي بود...اما نخستين برخوردم با مجله و همکارانش اصلا خوب نبود...اصلا....نگاهي از بالا به پايين.خلاصه که تا مدتها قيد رفتن به دفتر مجله را زدم. به نظرم از همين جا هم بود که مجله اي ها هم از من خوششان نيامد. تا آنکه دوستان و معلمان قديمم ساکن آنجا شدند.
پرده ي سوم -سبز خوش رنگ با شماره ي نحس معکوس!! مجله ي astronomy را ورق ميزدم .مطلبي ديدم در باره ي تصوير برداري از سطح يک ستاره براي نخستين بار.به هر حال هيجان آور بود...آن را کپي کردم و خيلي تند ترجمه اش کردم و بردم مجله. چاپ شد،قبلتر از آنکه بسياري از دوستان توي مجله نوشته اي داشته باشند و يا در مسابقات مجله شرکت کرده باشند.توي مجله ي اي که جلدش به شکل اعجاب آوري سبز بود.شماره ي ??. من عاشق اون رنگ سبز بودم.پس از اين ،همکاري تقريبا مستمرم با مجله آغاز شد.
پرده ي چهارم- پوشش هاي جديد توي مجله نجوم بسياري از دوستانم حضور داشتند.بابک تفرشي که دوستيمان به نظر عميق مي آمد.شهاب صقري و حميد گياهي که از معلمان سابقم در رصدخانه زعفرانيه بودند و از دوستان نزديکم شده بودند.شادي حامدي هم که پيش از آن شاگردم در رصد خانه زعفرانيه بود و بسياري ديگر که به واسطه ي مجله با آنها آشنا شده بودم. ده سال از انتشار مجله ميگذشت. به نظرم روي جلد مجله چندان خوب نبودند و تقريبا همه ي آنها فقط يک تصوير بودند که چندان به محتواي مجله ارتباطي نداشت.به بابک پيشنهاد دام که کار گرافيکي براي روي جلد انجام دهيم .نتيجه ي اين اتفاق اين بود که چند شماره براي مجله طراحي روي جلد انجام دادم.بي جيره و مواجب(که البته آن زمان و شايد الان،تقريبا همه اينگونه براي مجله کار ميکردند.)برخي از آن طرح ها را دوست تر ميداشتم.آخرين کار اين گونه ام را با بابک در خانه شان انجام دادم.خيلي سخت و سنگين اما به هر حال کار لذت بخشي بود. براي پشت لوگوي مجله هم کادري طراحي کردم که بابک گفت آقاي آل ابراهيم با آن مخالفت کرده.چند ماه بعدش همان طرح لوگو استفاده شد!!(و البته اين مورد باعث شد تا براي دريافت هزينه هاي طراحي جلد اقدام کنم)
پرده ي پنجم -بازگشت به ماه من هميشه توي ستاره شناسي عاشق ماه بودم(و هستم البته).به شهاب پيشنهاد دادم نقشه ي ماه را منتشر کنيم و هر شماره در باره اش چيزي بنويسيم. شهاب و حميد کلي طرح را بالا و پايين کردند و شکل و قواره اي که به درد مجله و خوانندگانش بخورد از آن ساختند و از شماره ي بعدي کار آغاز شد. صفحه ي ماه.هر شماره يک صفحه.يک ستون نقشه ي دستي(کار خودم)از ماه با نام گذاري ها و ...و يک ستون هم موضوعي رصدي که به يکي از ويژگي هاي رصدي ماه اشاره ميکرد. صفحه ي جالبي بود و به نظرم يکي از بهترين صفحات رصدي مجله در طول ??? شماره ي گذشته اش بوده.بخش هاي آخر اين صفحه را به مجله ندادم.به دلايل عجيبي که واقعا الان اصلا يادم نمي آيد چي بود...اما به هر حال اختلاف من و مجله آنقدر شده بود که نخواهم با آنها کار را ادامه دهم.و ندادم....البته به بابک پيشنهاد دادم که من نقشه ها را کار کنم تا در مجله بدون مطلب کار شود (چون بابک ميگفت خوانندگان تماس گرفته اند و ادامه ي نقشه را ميخواهند) الان يادم نيست که آيا آنها را به مجله دادم يا نه و اگر اين کار را انجام دادم آيا چاپ شد يا نه....
پرده ي ششم -ماموريتي براي آسمان با حميد طرح کاملتري از صفحات آسمان در اين ماه را برنامه ريزي کرديم.يکي از پيشنهاد هاي من تبديل شکل نقشه ي آسمان از حالت دايره اي به شکل بيضي گوني که معمولا در گردونه هاي آسمان ميبينيم بود. با کلي دليل و استدلال و ...شهاب و حميد را راضي ميکنم که اين بهتر است. البته تجربه،نظرات خوانندگان يا هر چيز ديگري (که من نميدانم) باعث شد اين ايده پا نگيرد و دوباره (پس از چند شماره)طرح اين نقشه به حالت گذشته اش بازگردد. فکر مي کنم چند شماره اي هم محسن ايرجي که ما مهرداد ميناميديمش!! کار کردم .
آن زمان اين کار را با نرم افزارهايي همچون dance of planets و orbits و استفاده از آلماناک و برنامه هايي که خودمان به زبان qbasic مينوشتيم انجام ميداديم. کار سختي بود و پر هيجان
پرده هفتم-جدايي ها بنا به دلايل عجيبي تصميم گرفتيم يک موسسه ي نجومي تاسيس کنيم. من و حميد رضا(گياهي) و شهاب(صقري) و بابک(تفرشي).موسسه اي ثبت کرديم به نام نجوم افزار پگاه.خيلي تصميم آوانگارد ي بود و براي مديران و مالکان شرکت زروان و مجله ي نجوم خيلي سنگين مي آمد.نمي دانم چرا اما آنها به اين نتيجه رسيده بودند که همه ي ماجرا زير سر من است.موسسه ي کوچکمان کارهاي جالبي انجام ميداد. نشر يکي دو ماکت نجومي...توليد يک گردونه ي آسمان ، لوازم زينتي نجوم ي و تکثير نرم افزار ها نجومي(که مجله نجوم با قيمت هاي سرسام آوري ميفروخت). اين موسسه باعث شد تا موج جديدي از موسسات در ايران آغاز به کار کنند.واژه ي نجوم افزار چند جايي بيرون از تهران استفاده شد. شهاب و حميد از مجله بيرون آمدند. دکتر منصوري حسابي از اين رويداد عصباني شده بود. خلاصه دوره ي پر هياهويي بود.
پرده ي هشتم-همايشي براي دشمني سال 1380 ، به تازگي در سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران مشغول به کار پاره وقت به عنوان برنامه ريز علمي در مديريت علمي سازمان مشغول شده بودم. برنامه ريزي يک سمينار نجوم آماتوري را انجام دادم. دبير اجرايي اش خودم بودم و دبيري علمي اش را حميد گياهي به عهده گرفت. برنامه ي مفصل خوبي مهيا کرده بوديم. خبررساني اش که آغاز شد دوستان مجله اي سابق ناراحت شدند. چون آنها هم تصميم داشتند در شيراز(سعادت شهر.......)برنامه ي مشابهي برگزار کنند.)نمي دانم چرا اما برخوردشان همچنان بد بود که البته به دليل همان اختلافي که الان ديگر يادم نمي آيدش .خلاصه برنامه ي ما در فرهنگسراي بهمن برگزار شد و روز بعدش برنامه ي مجله اي ها در شيراز.هر دو برنامه هم ظاهرا پر و پيمان بود. در هر دو برنامه هم تعداد زيادي از حاضرين از شهر هاي مختلف شرکت کرده بودند. اما به هر روي دلخوري ها و شکافها عميقتر ميشد.گزارش اين برنامه را با آنکه به مجله داديم...چاپ نشد(اميدوارم درست بگويم چون جدا يادم نيست(
پرده ي نهم- همايشي براي دوستي اوضاع سازمان علمي-فرهنگي شهرداري تهران تغيير کرده بود و خيلي از برنامه هاي علمي حمايت نميکرد. اما با هر تلاشي بود دومين همايش را در مرداد 1381در سالن حجاب برگزار کردم. باز هم دبير اجرايي اش خودم بودم و دبير علمي اش شاهين جعفرزاده بود که به تازگي ليسانسش را از دانشگاه شيراز گرفته بود .برنامه ي مفصل و خوبي بود.در پايان اين همايش يک پيمان نامه تنظيم کرديم که همه ي شرکت کنندگان آن را امضا کردند. در يکي دو بند آن نکات جالبي آمده بود:
-در هر سال کتاب يا اشتراک يک سال مجله ي نجوم به يک کتابخانه اهدا کنيم.
-از هر صحبت يا رفتاري که به دوستان نجومي ديگرمان آسيب زده يا ناراحتش کند بپرهيزيم.
اين دو بند(نقل به مضمون ) را در ميان بند هاي ?? گانه ي آن پيمان نامه وارد کرديم تا حسن نيتمان را نشان دهيم....گزارش اين برنامه در مجله ي نجوم منتشر شد. يک ستون کامل.(درج صحيح تاريخ هاي اين دو پرده را مديون سحر خادمي عزيز هستم)
پرده ي دهم- يک جشنواره ي کوچک سياوش صفاريان پور و محمد جواد ترابي به فاصله ي کوتاهي با من تماس ميگيرند و براي ويژه نامه ي برنامه ي آسمان شب که قرار است مجله به آن بپردازد سفارش يک مطلب ميدهند. قبول ميکنم با يک شرط کوچک ولي مهم (براي من):در مطلبم دست نبرند...چه مفهومي چه نگارشي(مگر مواردي که خطاي املايي وجود دارد).خيالم راحت است که اگر قولش را بدهند اجرا ميکنند. به واسطه ي حضور محمد جواد و شهاب در سمت هيات تحريريه و سردبير.و چاپ ميشود....بي هيچ تغييري.
پرده ي يازدهم- نسيمي خنک محمد جواد خيلي قبلتر ها از ويژه نامه اي که براي شماره ي 200 مجله در نظر دارند خبر ميدهد. خانم .....هم که به تازگي به مجله پيوسته همين را در يک تماس تلفني مي گويد...متن کوتاهي را آماده ميکنم که اگر درخواست رسمي و قطعي اي دادند آن را ارسال کنم...اما درخواستي داده نمي شود...شايد نوع نگارش متن شماره ي 199را نپسنديده اند...پس از چاپ شماره ي 200خيلي ها از من ميپرسند پس چرا اسم تو(گاهي هم شما ...بر حسب موقعيت پرسنده) در ميان مطالب اين شماره نيست. جواب هاي گوناگوني ميدهم( باز هم بر حسب موقعيت پرسنده!) اما در نهايت از چيزي خوشحالم که شايد کمتر کسي به آن توجه کند. من در اين شماره مطلبي ندارم(چون نخواستند که بدهم)اما سه تن از معلمان نجوم و دوستان عزيز نجومي ام که سالهاي قبل در رصدخانه ي زعفرانيه به من درس ميدادند در اين شماره مطلب دارند.(شهاب و حميد رضا و توفيق حيدرزاده(
چند تا از شاگردان قديمي ام که بيش از 3 سال در رصد خانه ي زعفرانيه معلمشان بوده ام در اين شماره مطلب داشته اند.(شادي حامدي آزاد، کاظم کوکرم،ايرين شيوايي،محمد حسين الماسي (
چند تن از بهترين دوستان و همکاران نجومي ام(در دروه هاي گوناگون) که عمدتا در رصد خانه ي آموزشي زعفرانيه با يکديگر همکاري ميکرديم هم در اين شماره مطلب دارند(بابک تفرشي،محمد جواد ترابي و پوريا ناظمي)بنابر اين شايد نام من ميان نويسندگان اين جشن نامه نيست اما من خودم را ميان اين جمع ميبينم .جايي همان طرفها
پرده ي دوازدهم-آخر شاهنامه اختلافات زيادي بين من و مجله ي نجوم به عنوان يک شخصيت حقوقي وجود دارد اما هميشه تلاش کرده ام اين موضوع را با شخصيت حقيقي افراد مجله ي نجو درگير نکنم.اما متاسفانه برخي(بسياري؟!)از دوستان مجله اي اين را رعايت نکردند و اين هنوز که هنوزه ذهن مرا درگير خود ميکند.اختلافات زيادي بين من و مجله ي نجوم وجود داشت که الان ديگر حتي دليل آن را به خاطر ندارم. يا اگر دارم برايم ارزشي ندارد .اختلافات زيادي بين من و مجله ي نجوم وجود دارد اما...از بودن مجله ي نجوم خوشحالم و ناراحت.خوشحالم چون بودنش خيلي ها را به آسمان علاقمند کرد و ناراحتم چون خيلي ها را با حواشي اش از يکديگر و حتي از آسمان دور کرد.بودن مجله ي نجوم خوب بوده و لذت بخش ...اما کاش و کاش و کاش کمي هوشمندانه تر بود...انتشار شماره ي 200 ام مجله مبارک.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۹ ساعت 0:22 توسط محمد رضا نوروزی
|
باغ به باغ