عصر يخبندان جديدي در راه است آيا؟
اما ماجرا.اين روزها هي دارم نوشته هاي پيچيده و نامفهوم توي درو ديوار شهر ميبينم.توي دعوتنامه ي يك مركز نجومي شيك و پيك در شمال تهران يا توي روزنامه ها و ...اما خوب...هستند چي كارشون كنم....
و بالاخره اصل ماجرا:
صبح دارم با عجله وسايلم رو جمع و جور ميكنم تا بروم سر يك قرار كاري...راننده دم در منتظره(تقريبا مثل هر روز!! بيچاره) من با يك چشم زير زيركي شبكه ها ي تلويزيوني رو دنبال ميكنم تا چيزي از دستم در نره...و...نميره...آنونس يك فيلم داستاني تلويزيوني ايراني كه جمعه پخش خواهد شد(احتمالا شبكه 1) اسمش را مي شنوم ...مي خوانم و ....سوتي باحاليه...اما باور كنيد براي تلويزيون...شبكه 1...با اينهمه بيننده واقعا نازيباست...زشته...مسخره هستش....

قائد:پيشوا و ... قائده:،پيشواي زن (لابد ديگه)
قاعده:اصول،رابطه،نظم و...(به مظرم اوني كه اين تيتر را روي آنونس گذاشته نمي تونه زن باشه(لابد ديگه)
=====
شرمنده كه تصوير خوب نيست...از روي مانيتور با دوربين موبايل بهتر از اين نميشد.
الان كه دارم اينا رو مينويسم و خون خودم و كثيف ميكنم(از عصبيت باقي مانده) اركستر فيلارمونيك برلين توي توكيو كنسرت هال در حال اجراي مجموعه اي از آثار باخ ،شوستاكوويچ و بتهوون بود و من مثلا در حال زنده ديدنش بودم.اميدوارم شما وقتي اين رو ميخونيد چيز با ارزشي را از دست ندهيد.
باغ به باغ