باشگاه نجوم و مني كه منتظرم هنوز
كمي بيش از 100 ماه قبل چيزي به نام باشگاه نجوم در تهران شكل گرفت. در سالن دانشكده ي فيزيك دانشگاه تهران. انتهاي خيابان اميرآباد.امير اباد.جايي كه كوي دانشگاه هم در آن قرار دارد.

بيش از 100 ماه قبل از روزهايي كه با كلي اميد و انتظار باشگاه نجوم را راه ادندازي كرديم و تلاش ميكرديم تا نمونه اي جمع و جور از يك تشكل علمي را ايجاد كنيم و الگويي بسازيم براي ديگر دوستان و چه خيال عجيب و خامي بود. الان پس از يك دوره ي نسبتا بلند برخي از دوستان(كه البته بيشتر آشنا هستند تا دوست) به باشگاه نجوم(كه الان ديگر فقط در تهران نيست) ميبالند و همين كه فضايي براي باشيدن(اين مصدر به شدت جعلي است) جمعي جوان و نوجوان با محوريت نجوم ساخته اند و همين كه اكنون بيش از صد جلسه ي آن برگزار شده است ،پرچم پيروزي را تكان ميدهند. برخي ديگر از دوستان(كه البته آنها هم اكنون بيشتر آشنايند تا دوست) تعاريفي از منجم آماتور دارند كه مرا(و شايد برخي ديگر را هم )خيلي متعجب ميكند. متعجب ميكند چون به ظن من منجم آماتور كسي است كه دل به نجوم دارد و نه آن كه سرسپرده ي نجوم است.مني كه زندگي ام چيزي به جز نجوم است خود را منجم آماتور ميدانم. آن ديگري كه از نجوم فقط رصد هاي گاه و بيگاه جرمي دور يا نزديك را ميپسندد هم منجم آماتور است و آن كسي كه تمام زندگي اش را به عكسبرداري از اجرام اسماني به همراه مناظر زميني (نوعي عكاسي طبيعت و نه عكاسي علمي) متصل كرده است هم منجم آماتور است. اينها برداشت هاي من از نجوم آماتوري است. برداشت هايي كه با تقريب خوبي به آنچه در دنياي آماتورها مي گذرد نزديك است.

به هر حال حاشيه هاي برگزاري باشگاه صدم برايم تا سر حد جنون نوستالژيك بود.
محل برگزاري باشگاه احساس غريبي برايم داشت حسنيه ارشاد برايم يادآور بزرگمردي است كه يك تنه توانست جرياني فكري آغاز كند كه اكنون رشك همه ي فعالان در عرصه ي جريان سازي فكري در ايران است.زنده ياد شريعتي

تعداد حاضرين در باشگاه صدم برايم جالب بود. به گمانم تعداد حضار خيلي كمتر از آنچه بود كه فكر ميكردم. اما وقتي سياوش گفت كه چند باشگاه گذشته با حضور فقط 15- 20 نفر برگزار ميشده....
كيكي كه براي جلسه ي صدم باشگاه تدارك شده بود با حضور جوانترين و مسن ترين افراد حاضر در باشگاه رو نمايي شد ...نمي دانم چرا اين ميان من هم براي رونمايي كيك به پشت سن دعوت شدم...اما خوب بود به هرحال...

حضور بيش از 50 نفر از دانش آموختگان قديم و جديد رصدخانه در اين باشگاه هم برايم ارزشمند بود. وقتي ميپندارم كه رصد خانه ي زعفرانيه هنوز وزنه ي سنگيني است در جمع كوچك نجوم آماتوري تهران( و شايد با كمي اغراق، ايران) اين را نشانه اي از صحت گفتارم ميپندارم.
حضور دوستاني مثل پوريا ناطمي و مسعود صيفي كار در كنارم باعث لذت وافر از اين باشگاه بود.نبودن كساني مثل شاهين جعفرزاده و كمي بعدتر محسن رمضانپور و خيلي هاي ديگر هم البته از دلتنگي هاي اين برنامه بود....
باشگاه نجوم را مثل فرزندي كه از آن من است دوست دارم.اما حيف كه من و يا ديگر دوستان در تربيت اين فرزند همه ي تلاشمان را به خرج نداديم.حيف.
.
باغ به باغ