هزار و یک شب-شب سی و هفتم
با هاش كه صحبت ميكنم ياد روزهاي عجيب ،خوب ،بد ،شاد ، اميدوار و نا اميد م در مدرسه اشان مي افتم.بعد حال و احوالش را مي پرسم. هم او و هم ديگر دوستانش و قول مي دهم كه با قبوليشان در دانشگاه برايشان شام خواهم پخت. آمين...براي او و براي ديگراني كه دوستشان دارم. آمين با آرزوهاي زيبا...
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 23:24 توسط محمد رضا نوروزی
|
باغ به باغ