دو بي بهونه ي مهم براي اين روزهاي پر از بهونه

برنامه ي تلويزيوني كه تمام ميشود بر ميگردم خانه....بايد يه خورده كاري هايي را انجام ميدادم و دوباره ميزدم بيرون....يكي از اين كارها چك ميل بود...انجام ميدم و اما نمي دونم چي ميشه ميرسم به يه جايي كه دوستش داشتم....يك وبلاگ ساده...اما ويژه...حالا نگيد كه اي بابا اين چيه مگه...مهم اينه كه من حال كردم باهاش...همين...حالا گيرم كه اسم نويسنده ي وبلاگ رو هم نمي دونم ...مهم نيست....يك كامنت بي بهانه مينويسم و يك لينك هم بي بهانه تر ازش ميگذارم اينجا وبا هزاران بهانه اين مطلب كوتاه را مينويسم.

يادتان هست اون پوستر محشر اداره ي پست استراليا رو؟هر چند الان فيلتره و نميتونيد ببينيدش...اما متن زير پوستر رو كه نوشته بودم يادتونه....؟حالا اين همه وقت ميگذره و يك نفر ناديده و بي بهونه برام نامه ميفرسته ...اونم نه يك بار...دو بار...و من ذوق ميكنم...لذت ميبرم از اين كه آدمهاي بي بهونه هنوز توي ايران دارند زندگي ميكنند و هنوز نفس ميكشند....هنوز ايران ميشه لذت برد...چون آدمهاي بي بهونه توش زنده هستند...ممنون الهام رحماني عزيز....ممنون

و اين كه اين نوشته بهانه اي است براي يك عالمه نوشته  كه هنوز اينجا نيستند و جاشون اينجاست...مينويسمشون....حتما و به زودي...

دومين باشگاه اعضاي رصد خانه و دومين سخنراني راز

چهارشنبه ي اين هفته- يعني 17 شهريور ماه- دومين برنامه ي باشگاه نجوم اعضاي رصد خانه ي زعفرانيه برگزار ميشود. بنابر اين اگر شما از اعضاي رصد خانه(جديد يا قديم و يا خيلي قديم)هستيد كلي خوشحال ميشوم كه در اين برنامه شما را ببينم...اطلاعات خيلي كاملتري از اين برنامه را مي توانيد در سايت اين برنامه مشاهده كنيد....

درست بلافاصله بعد از اين برنامه هم دومين برنامه ي سخنراني هاي علمي رصد خانه ي زعفرانيه  برگزار ميشود.اين برنامه براي هميه ي علاقمندان آزاد بوده و مي توانيد آن را به دوستان و اشنايان علاقمند به نجوم معرفي كنيد. سخنراني اين ماه موضوع جالبي دارد. ميتوانيد اطلاعات كاملي از اين برنامه را در سايت سخنراني هاي راز ببينيد. برنامه ي جالبي است توصيه ميكنم در اين برنامه شركت كنيد.

راستي يادم رفت بگويم:اين دو برنامه(به خصوص برنامه ي سخنراني هاي راز را در وبلاگ ها يا مراكز ديگري كه فكر ميكنيد علاقمندان خودش را دارد اطلاع رساني كنيد. ممنون

دستپخت هاي جديد اژدهاي غرغروي خواب آلود و نامنظم

اين اژدهاي بيدار شده  ي نامنطم (اگر نمي شناسيدش اينجا و اينجا را ببينيد)توي هفته ي قبل براي جام جم اين را نوشت:پيشگويي ،قدرت رو به زوال علم (PDF )

و پنج شنبه ي گذشته هم توي دو هفته نامه ي دانستنيها اين دو مطلب را نوشته :

10 جانور شيشه اي     و   قيافه ي موجودات فضايي چگونه است؟

خودم از مطلب جام جم  خوشم اومده بود.چه ميكنه اين اژدهاي نامنظم عزيز

 و در آخر ، پس از حدود 4 سال اين نوشته از من در مجله ي نجوم منتشر شده:

يوگي و دوستان  ، اين مطلب را به افتخار سياوش صفاريان پور و آغاز دهمين سال تهيه و توليد برنامه اش ، آسمان شب نوشتم.

باران عزيزي كه دوستش دارم...

قصه ي بارون و تابستون و باغ و كاكلي قصه اي است به هم چسبيده....تابستان سال 85 بود كه بالاخره تصميم گرفتم وبلاگ داشته باشم...(من چندان اهل اينترنت نبودم اونوقتها) داشتم آلبوم ري را ي سهيل نفيسي را گوش ميدادم ...هوا گرمي تيرماه رو با خودش داشت اما ناگهان بارون زد...رعد و برق و بارون...چه حس و غوغاي غريبي داشت...با صداي نفيسي مي خواندم و با صداي باروني كه باغچه ي پشت پنجره را خيس ميكرد حال ميكردم و نوشته اي ميخواندم از يك وبلاگ به اسم "باغ بهار" خيلي لذت بخش بود...و با پايان گرفتن اون نوشته به اسم صاحب وبلاگ نگاه كردم...بهار...بهار مهماني...دوستي از زمانهاي كمي دورتر به بهار و سانلي...بارون و باغ و بهار و دوستي و صداي نفيسي كه ميخواند:

"هزار كاكلي شاد در چشمان توست...هزار قناري خاموش در گلوي من...."

و بالاخره كاكلي ساخته شد...باغ به باغ هم آمد...باغ به باغ اسم آلبومي است از  سامان عزيز(سامان احتشامي) كه آنهم داستاني دارد مرتبط با بهار...و اين بار بهاري كه توي پاييز و دركه به زندگيم وارد شد...

...حالا چي شد كه اينها همه با هم اومد سراغم و اينجا نوشتمشون...امروز اوايل شهريور ...شهريور داغ كه تن آدم چسبناك ميشه از عرقي كه از پشت كمرت سر ميخوره و ميآد پايين...هوا آروم آروم بادخيز ميشه...اسمون رو ابرهاي تيره و كبود ميگيره و بارون ميزنه...باروني كه تمام حست رو سوار خودش ميكنه و تصاوير امروزت رو ميشوره و پاك ميكنه تا ديروز و ديروزهات رو ببيني...محو و زيبا و پر از خاطره....

دوستت دارم باران تابستاني عزيز....