سر كارها تندرستي بود

اينجا را مي شناسيد؟

اين يكي از قديمي ترين بيمارستانهاي مدرن در ايران است. اين بيمارستان در سال 1312 آغاز به ساخته شدن كرد و در 1314 شمسي افتتاح شد.

                   

بي گمان مي توانيد حدس بزنيد كه اين بيمارستان به درخواست(سفارش؟ امر؟) رضا شاه و به دست آلمانيها ساخته شد. درست در كنار ايستگاه راه آهن(كه آن هم به دست آلمانها ساخته شد) شيرواني سقف ، تيرچه هاي چوبي  زير شيرواني ، سنگهاي ديواره و ... همگي از همان روزگار و هنوز سالم و صحيح هستند. تمام پنجره هاي اين بيمارستان دوجداره هستند. تمام لوله هاي تاسيسات(فاضل آب و ...) گربه رو دارند(كانالهاي تاسيسات) و...

بر اساس آنچه كه در مونوگرافي(تك نگاري)اين بيمارستان آمده،زمين اين بيمارستان را از خانواده ي" كاردگر " از قرار هر متري ، 6 ريال خريداري مي كنند تا در آن بيمارستاني 24 تخت خوابي بسازند. اين زمين در اصل باغي مصفا بوده است كه پر از درختان آلبالو بوده است.

بر سر در ورودي اين بيمارستان تاريخي كاشيكاري است با مضمون : " سر  كارها تندرستي بود"

                      


اين بيمارستان، بيمارستان تاريخي رضا شاه در شهر فيروزكوه است.سه سالي است كه بيمارستان نو سازي در فيروزكوه ساخته شده است و اكنون بيمارستان قديمي متروكه است. بنا برگفته ي  مديران اين مجموعه ، بارها به ميراث فرهنگي شهرستان پيشنهاد شده است كه آمادگي دارند كه اين بيمارستان را حاضرند با هزينه و امكانات خودشان به يك موزه ي تاريخ پزشكي تبديل كنند و البته تا كنون پاسخي نشنيده اند. اين بيمارستان در حال تخريب است...

               


یک تجربه نا موفق

دیروز (پنج شنبه) یکی از سخت ترین کلا سهایم به انتها رسید. اینکه خوشحالم یا نه را نمی دانم...اما می دانم که  راحت شدم....تجربه ی بدی بود..هم برای من...هم برای بچه ها...امیدوارم برای هیچ کداممان تکرار نشود...

يكي قصه گويم پر از آب چشم

روز چهارشنبه ي گذشته پس از برنامه ي سلام تهران به همراه مهندس درويش عزيز به ساختمان مجمع تشخيص مصلحت نظام در نياوران تهران رفتيم تا شاهد رونمايي نخستين گزارش وضعيت محيط زيست(SOE) در ايران باشيم. گزارش مقدماتي وضعيت محيط زيست شهر تهران .اين SOE با هدايت و حمايت شهرداري تهران و انجام و حمايت علمي دانشگاه شهيد بهشتي به نتيجه رسيده بود. در برنامه ي روز چهارشنبه چند سخنران از جمله خانم دكتر ابتكار در باره ي ضرورت هاي اين برنامه در ايران و به خصوص در تهران سخنراني كردند كه البته  مملو از گوشه و كنايه هاي  سياسي بود(خوب يا بد...درست يا غلط)

اما پس از خانم دكتر ابتكار گزرش اصلي و به عبارت ديگر رونمايي از اين SOE آغاز شد. ... درباره ي اين گزارش شايد بتوان حرفهاي زيادي زد.اما نكته ي مهم از ديد من(غير متخصص) اين است كه اين گزارش تا حد بسيار زيادي ناقص و ناكارآمد جلوه مي كند.

مهمترين اتفاق براي اثبات اين ادعا اين است كه تقريبا هيچ يك از آمار هاي موجود و استناد شده به آن در اين گزارش آمارهاي رسمي نيست. يعني به اذعان خود آقايان(آقاي دكتر زكايي) بسياري از سازمانها و وزارت خانه ها و مراجع  رسمي از ارائه ي آمار هاي مستند به مجريان اين طرح خود داري كرده اند .

مورد ديگر كه با مطالعه ي  متن گزارش مقدماتي به يقين تبديل شد ، اين كه برخي از موضوعات مورد توجه و بسيار مهم در گزارش وضعيت محيط زيست شهر تهران  لحاظ نشده است. مثلا آلودگي نوري تقريبا محلي از اعراب ندارد.مثلا آموزش محيط زيست در اين گزارش جايگاه چندان محكمي ندارد...اينها را من مي فهمم شايد بسياري موضوعات ديگر باشد كه متخصصان بتوانند آن را ببينند و مهم باشد....

و نكته ي آخر...عدم حضور حتي يك نفر از كارشناسان ،تصميم گيرندگان و تصميم سازان  سازمان محيط زيست ، وزارت خانه هاي هدف و ... در اين جلسه بود. آيا به واقع اين گزارش ارزش شنيدن توسط آنان را نداشت؟ آيا واقعا اين گزارش توسط تصميم سازان دولتي هيچگاه مورد اعتنا قرار خواهد گرفت؟....

در نهايت اين كه اين گزارش در بهترين حالت يك چارچوب مي تواند در نظر گرفته شود كه در سالهاي ديگر(شايد) بتوان با داده هاي صحيح آن را پر كرد و به عنوان يك SOE واقعي به آن نگاه كرد.

      اينجا را هم ببينيد...

               

          


           

                                  

از بيست و پنج سالگي تا سي و پنج سالكي

امشب آغاز دهمين سال تاسيس برنامه ي تلويزيوني آسمان شب بود. برنامه اي كه به همين مناسبت آماده شده بود با دردسر هاي فني فراوان بالاخره ساعت 10 شب پنجشنبه 17 ارديبهشت روي آنتن شبكه ي 4 رفت.جاي خيلي ها توي اين برنامه خالي بود. اما آنها هم كه بودند ديدنشان غنيمت بود و لذت بخش.به خصوص براي من.به خصوص براي من...

                 

                 

                  


                 


                 

                 

براي معلمانم

كي ميدونه كه معلمش چه مقدار توي زندگيش تاثير گذار بوده؟من بارها و بارها در باره ي تاثيري كه معلمينم بر زندگيم داشته اند فكر كرده ام و هر بار نتيجه اي يكسان گرفته ام. معلم كلاس اولم،مامان عزيزم،خانم جمشيدي نازنينم همه ي دانايي ام را او كليد آغاز زد.

مصطفي قديمي ، با آن قلم و نقش هاي سحر آميزش و آن امضاي هنرمندانه اش ، با آن كت اسپرت قهوه اي و كرم رنگش با آن مقايسه هاي هوشمندانه اش بين اوضاع جامعه ي ايران و انيران...او همه ي دانايي اجتماعي ام را سمت و سو داد...

هوشنگ كريمي بزرگوار...دانايي بي مثالش ،حكمت و زيركي و ادبش و بزرگمنشي اش و عادت به مطالعه اش را هميشه در خاطر دارم...هميشه....او مرا به كتاب خواندن عادت داد و دريچه ي هستي ام را با كتاب پيوندي ابدي داد...

حسين رضايي...سادگي اش...رابطه ي بي بديلش با شاگردانش ،ايستادن بر سر اصولش ، روح سركش و جستوگرش....او همه ي هنر معلمي ام را پرورش داد و شكوفا كرد....

اينها بزرگ مردان و زنان زندگي ام هستند....اما من بي انصافم....به شدت بي انصافم...كي ميدونه كه خانم بهرامي ،خانم شيخ سفلي محترم ، آقاي حسيني ،آقاي موحد نژاد ،آقاي ملك عباسي ، خانم عباسي ،خانم نوري و ..... چه ميزان بر زندگي ام تاثير گذاشته اند....بي انصافم و فراموشكار....

روز معلم مبارك...به همه يشماها كه معلميد...به همه ي شماها كه شاگرديد...بدون شما ها معلم ها نيستند....