آشپزخانه ۱- پاتاشی

از این پس هر از گاهی تجربیات آشپزی ام را اینجا مینویسم تا شما هم در آن شریک باشید....به همین سادگی...غذای نخست خوراکی است ساده و سریع به نام پاتاشی



مواد لازم: اسفناج پخته،لوبیا چیتی پخته،جوانه ماش خام،نمک و فلفل و پودر سیر ، گوجه فرنگی رسیده و سفت و ترش، پاستا فرمی، سس فلفل سبز تاباسکا
اول لوبیاها و جوانه ها را با هم روی شعله ی کم گرم مکنیم.کمی اب بریزید که نسوزد.نمک و فلفل(زیاد)و پودر  سیر یادتان نرود. آبش که گرفته شد  اسفناج های پخته را اضافه کنید.خیلی کم روغن در آن بریزید(از قبلش نریزید ها) خوب هم بزنید تا مواد غذاتون از هم جدا نباشند و توی هم دیگه خوب مخلوط باشند. خیلی هم نگران له شدنشاننباشید...چون اگر اینطور بشه خیلی هم بد نیست(البته نه اونقدر که خمیری شکل بشند).
حالا ماکارونی فرمی هایی که قبلا و جدا گانه  پخته اید(آنقدر که نرم شده باشند) را به  غذا اضافه کنید.کمی هم بزنید تا پاستا ها همه جای مخلوط باشند.الان وقتشه که سس فلفل سبز تاباسکا رو اضافه کنید. نگران نباشید بر خلاف سسهای فلفل قرمز تاباسکا این سس تندی چندانی ندارد اما در عوض طعم  ترش و تند خیلی مطلوبی داره. به هر مقدار که دوست دارید اضافه کنید(اگر به من باشه که زیاد میریزم)
یک گوجه فرنگی سفت و ترش را روی مخلوط رنده کنید . بگذارید غذا کمی گرم شود. همه چیز مهیا است. یک غذای مقوی و سبک و سریع. مقوی است چون  همه ی پایه های غذایی(غلات ،پروتئین،چربی و سبزی و ویتامین ها ) را داراست. راحت و سریع است (اگر مثل من ،همیشه اسفناج پخته   توی یخچال  و لوبیا ی پخته توی فریزر داشته باشید کل فرآیند پختن این غذا ۱۵ تا ۲۰ دقیقه ی غیر فعال بیشتر زمان نمیبرد) و ضمنا میتونید به عنوان یک غذای رژیمی هم حسابش کنید....

این غذا را خوب است با یک سالاد کاهو ی ساده و یک نوشیدنی سافت نوش جان کنید. بعدا در باره ی این نوشیدنی سافتی که اینجا توی عکس میبینید بیشتر برایتان می نویسم.

                        



دنیای این روزای من

میدونم که هی سر میزنید و زیر لب غرو لند می کنید و از این حرفها...اما یک عالمه چیز هست که دوست دارم بنویسمشون و با هم در بارشون  حرف بزنیم.اما هر چی تلاش میکنم ردیف نمیشند تا بخوام مرورشون کنم...(چه برسه به این که بخوام بنویسمشون).حسابی ذهنم مغشوش و نامرتبه .این بی حوصلگی و  نا مرتبی  رو دارم تحمل میکنم ...با خودم مدارا میکنم تا ببینم چی میشه....راستی متنی که در باره ی اون خانم جوان و ،،،نوشتم رو منتظرم تا توی جام جم منتشر بشه بعدا اینجا با کمی تغییر منتشرش نم.دلیل تاخیر همین بود....

مدارا میکنم با خودم...شما ها هم کمکم کنید تا دوباره برگردم سر جام....شاد باشید و پر از زیبایی.

پی نوشت:اونهایی که منو میشناسند...خوب منو میشناسند خیلی خوب می فهمند که چی میگم...این پست رو که نوشتم داشتم توی اینترنت میچرخیدم...وبلاگ فرزان رو باز کردم و این نوشته را خوندم....لذت بردم و های های گریه....دوستت دارم فرزان عزیز...یاد آقای کریمی عزیزم به خیر...وقتی گفت که به خاطر چی به گریه میافته نفهمیدم و احتمال میدم شما هم متوجه دلیل گریه ی من با خوندن این نوشته نشید...اما لازم بود برای ثبت توی تاریخم بهتون بگم....بخونیدش...اونهایی که منو حوب میشناسند میدانند چی میگم.

پست جديد-به گيرنده هاتون دست نزنيد....

سلام به همه ي دوستاي ديده و نديده....

اين پست هيچ ربطي (به جز نام نويسنده البته)به پست قبلي ندارد....اون چيزي كه اونجا قولش را داده بودم را كمي بعدتر  اينجا ها ميخوانيدش(و البته دليل اينهمه تاخير را هم خواهيد دانست بعدا)

اما به هر روي...اين روزهاي دهه ي فجري به يكي از مهمترين تاريخ هاي بشريت هم داريم نزديك ميشويم....15 بهمن....روزي در ميانه ي فصل سرما....روزي كه براي من هميشه پر از شادي و اينا بوده...و البته براي بسياري ديگر از اطرافيانم حتما اينگونه نبوده....اين روز (يعني 15 بهمن)روز تولدم هستش....از دو روز قبل دريافت هدايام رو شروع كردم...هديه لذت بخش ترين چيزيه كه ميشه همراه خود كردش....چه هديه دادن و چه هديه گرفتن....منو لبريز شادي ميكنه....از همه ي دوستانم...شاگردانم...خانواده ممنون....بابت هديه هاشون...گفته هاشون و انرژي هايي كه به همراه  تبريكشون به من ميرسانند....اين پست رو نوشتم تا امسال توي كامنتام كوله باري از متن هاي پر لذتتون داشته باشم...دريغشون نكنيد.... من عاشق خواندنشون هستم....پيشاپيش ممنون