هزار و یک شب-شب31
خلاصه میچرخیم و میخندیم و می خوریم....سر گردنه هم می ایستیم...بلال می خوریم...ساعت ۲ بامداده که تصمیم به برگشت میگیریم. بالاخره ساعت ۳ صبح تهرانیم. کلی شیطنت شبانه جلوی خانه علی اینا داریم. و بعد میریم سحری بخوریم...کجا؟خوب معلومه خونه بابا اینا....عجب شب خوبی بود. هنوز میشه شادی های کوچیک زندگی داشت....شاد بود....شاهین کجایی....حالم خوبه....
باغ به باغ